وقتی که چشام روی هم بسته میشه

وقتی که دلم از زمونه خسته میشه

چشامو دریا میکنم عقده هامو وا میکنم

یاد قدیما می کنم یاد قدیما می کنم

یادش بخیر یادش بخیر با بچه های کوچه مون

با چادر مادرمون گوشه پیاده رو

یاد محرم کرده بودیم تکیه علم کرده بودیم

یاد محرم کرده بودیم تکیه علم کرده بودیم

همه پیرن مشکی به تن سینه و زنجیر میزدن

همه پیرن مشکی به تن سینه و زنجیر میزدن

یه قلب کوچک تو سینه مست و خریدار حسین

نوشته بود رو پرجما عباس علمدار

عباس علمدار حسین عباس علمدار حسین

حسین حسین حسین حسین

کربلا کفن مگر بغیر بوریا نبود
مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود

مگر کسی که کشته شد تنش برهنه میکنند
مگر که پاره پیروهن به پیکرش روا نبود