کتاب المضاربه - جلسه 143 - پیش نویس درس 95/03/12

 

بحث اخلاقی: در اسلام فرصت های خوبی برای تبلیغ وجود دارد. یکی از آن فرصت ها روز جمعه و نماز جمعه است. از دیگر فرصت ها حج و ایام حج می باشد. یکی از آن فرصت ها ماه مبارک رمضان است.

بحث اخلاقی:
در اسلام فرصت های خوبی برای تبلیغ وجود دارد. یکی از آن فرصت ها روز جمعه و نماز جمعه است. از دیگر فرصت ها حج و ایام حج می باشد. یکی از آن فرصت ها ماه مبارک رمضان است. (البته فرصت های دیگری مانند ایام عاشورا، ایام آخر صفر، ایام فاطمیه و ایام غدیر را می توان نام برد.)
قدر مسلم این است که دنیا دارد رو به فساد می رود و آمارهای مفاسد روز به روز در حال افزایش است. در اینجا بعضی حالت انفعالی پیدا می کنند و می گویند که آب از سر گذشته و باید به صاحب شریعت که امام زمان (عج) است متوسل شد. اینها با این بهانه تمام مسئولیت را از دوش خود بر می دارند.
بعضی بر عکس می گویند که وقتی فساد بیشتر می شود باید تلاش بیشتری کرد. ما نیز باید از فرصت ماه رمضان استفاده کنیم. اگر یک نفر هدایت شود بهتر از چیزی است که آفتاب بر آن می تابد.
در تفسیر ﴿وَ مَنْ‌ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً﴾[1] باید توجه داشت که ظاهر آیه احیاء جسمانی و مادی است یعنی یک نفر را از خطر مرگ نجات دهند. ولی امام صادق علیه السلام در ذیل این آیه می فرماید: معنای باطن آیه این است که کسی را از گمراهی و ضلالت نجات دهند.
اسلام هم طرفدار احیاء مادی است و هم احیاء معنوی و احیاء یک نفر در هر دو مورد مانند احیاء جمیع مردم می باشد.
باید در تبلیغ سعی کرد که تلاش و کوشش مخصوصا نسبت به نسل جوان بیشتر باشد زیرا این گروه بیش از دیگران در معرض خطر هستند و دیگر اینکه اینها چون آلودگی هایشان عمیق نشده است زودتر به راه می آیند.
باید مردم را به قرآن آشنا کرد. در قرآن سه آیه وجود دارد که می گوید: قرآن در ماه رمضان نازل شده است:
 ﴿شَهْرُ رَمَضانَ‌ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ﴾
 ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ‌ في‌ لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ﴾
 ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ‌ في‌ لَيْلَةِ الْقَدْر﴾
علت نزول قرآن در ماه رمضان این است که دل ها در این ماه آمادگی بیشتری برای پذیرش دارد و فضا، فضای روحانی می شود. روزه در ماه گرم نیز نورانیت را بیشتر می کند و آمادگی قلوب برای پذیرش بیشتر می شود. بنا بر این بهترین فرصت در ماه رمضان استفاده از آیات قرآن است. بهتر است آیات توحید را خواند و مردم را به خدا نزدیک کرد و آیات معاد را خواند و به مردم نسبت به روز قیامت تذکر داد. همچنین است خواندن آیات اخلاقی و آیات وحدت مسلمین. در مورد وحدت آیات بسیاری در قرآن وجود دارد از جمله اینکه در سوره ی حشر در مورد یهود می فرماید: ﴿وَ قُلُوبُهُمْ‌ شَتَّى‌ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ﴾[2] 
یعنی اینکه قلب هایشان متفاوت است ناشی از بی عقلی آنها است.
در مسأله ی تبلیغ باید به نکاتی توجه داشت یکی این است که بهتر است وارد مسائل اختلاف برانگیز سیاسی نشویم زیرا هر کس ایده ی خود را قبول دارد و این کار بر خلاف ایجاد وحدت است. بنا بر این بهتر است بیشتر مسائل اعتقادی و اخلاقی را مطرح کرد. البته باید مردم را از خطرات دشمن با خبر کرد اما این به آن معنی نیست که مسأله ی جناح های سیاسی را مطرح کنند و در عوض باید نسبت به اصول انقلاب و اصول اسلام توجه داشت و آنها را تقویت کرد.
دیگر اینکه باید به مردم توجه داشت که ماه رمضان ماه روزه ی صرف نیست بلکه ماه معرفت است و ماه آشنایی بیشتر به اصول و فروع اسلام و خداشناسی و توحید است. این ماه، ماه نیکوکاری نیز می باشد و مردم در ماه رمضان چون آمادگی بیشتر دارند می توانند نیکوکاری بیشتر کنند و به سراغ خانواده های ضعیف و بیماران روند و زندانیان بی گناه را آزاد کنند و مراقب یتیمان باشند. در این ماه باید کینه ها از سینه ها شستشو شوند و کسانی که با هم قهر کرده اند آشتی کنند.
باید جوانان را به ازدواج، ساده زیستی، آسان گرفتن ازدواج و ساده گرفتن جهیزیه و کم و ساده گرفتن مهریه ها تشویق کرد.
امروزه جوانان برای ازدواج دنبال شغل خوب، خانه و اتوموبیل و مانند آن هستند و حال آنکه خداوند در قرآن می فرماید: ﴿إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ﴾[3]واقعیت این است که روزی با همسر ایجاد می شود.

موضوع: جمع بندی از مسائل مضاربه
کتاب مضاربه کتابی است که بین اصحاب و اهل سنت مشهور است. با این حال مشهور اصحاب ما و اهل سنت دایره ی این معامله را بسیار تنگ کرده اند به طوری که استفاده از آن بسیار محدود شده است. منشأ ضیق دایره ی مضاربه سه چیز است:
اول آنکه مضاربه را مقید به این کرده اند که با نقود و پول باشد. (یا مثلا با اسکناس و نقد رایج باشد.) این در حالی است که در سرمایه گذاری های کلان امروز پولی در کار نیست. مثلا در ساختن سد، فرد سرمایه گذاری اش به این است که کارخانه و یا ابزار و وسائل آن و آنچه برای انجام آن کار لازم است را می فرستد.
دوم اینکه مضاربه را از عقود جایزه می دانند و اینکه مالک و عامل هر وقت خواستند می توانند آن را فسخ کنند. این شرط با مضاربه در کارهای مهم سازگار نیست. کارهای مهم احتیاج به مقدماتی دارد و گاه باید چندین ماه و یا چندین سال مقدمه سازی کرد تا بتوان کاری را انجام داد. اگر سرمایه گذاری در هر لحظه در معرض متلاشی شدن باشد کسی وارد سرمایه گذاری کلان نمی شود. جایز بودن عقد مضاربه لطمه ی شدیدی بر وسعت دایره ی مضاربه وارد می کند.
سوم آنکه آن را محدود به تجارت کرده اند و در دامداری، زراعت و ساختن پل ها و جاده ها و مانند آن جایز نمی دانند.
این در حالی است که مضاربه در عصر ما می تواند بسیاری از مشکلات را حل کند.
اعمال سه محدودیت فوق دو عامل مهم دارد.
عامل اول اینکه آنها مضاربه را بر خلاف قاعده می دانند و می گویند که مضاربه غرر دارد و رسول خدا (ص) نیز از غرر نهی کرده است. بنا بر این باید به قدر متیقن قناعت کرد.
عامل دوم آن این است می گویند: مضاربه یک نوع وکالت است.
ولی ما ثابت کردیم که مضاربه بر خلاف قاعده نیست و این ابهام در طبیعت مضاربه خوابیده است کما اینکه در مزارعه و مساقات چنین ابهامی در طبیعت آنها وجود دارد و حتی علماء این دو را عقد لازم می دانند. در مزارعه نیز مشخص نیست که زارع سود می برد یا نه و اگر سود می برد مقدار آن چقدر است. همچنین است در مساقات که باغبان وقتی آبیاری می کند از اصل سود و مقدار آن خبر ندارد. بنا بر این باید مضاربه را داخل در (اوفوا بالعقود) و (المؤمنون عند شروطهم) بدانیم و هر جا شک کردیم به این عمومات عمل کنیم. با این کار دایره ی مضاربه گسترش می یابد.
ثانیا گفتیم که لازم نیست مضاربه محدود به تجارت باشد و حتی اضافه می کنیم که اگر نام آن مضاربه نباشد باز هم مشکلی ایجاد نمی شود زیرا یکی سرمایه را تأمین می کند و دیگری نیز کار می کند و این عقدی است عقلایی و لازم الاجراء. بنا بر این اشکال نشود که مضاربه به معنای الضرب فی الارض است و باید در خصوص تجارت باشد.
ثالثا قائل شدیم که دلیلی وجود ندارد که مضاربه در خصوص نقود باشد. در بین عقلاء مضاربه مقید به نقود نیست و شارع نیز آن را امضاء کرده است.
بررسی قانون مدنی در مورد مضاربه:
در قانون مدنی در مورد مضاربه پانزده ماده وجود دارد و متأسفانه همه از همان مذهب مشهور برگرفته شده است:
ماده ی اول: مضاربه عقدی است که به موجب آن احد متعاملین سرمایه می دهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کند و در سود آن شریک باشند. صاحب سرمایه، مالک و عامل، مضارب نامیده می شود.
ماده ی دوم: سرمایه باید وجه نقد باشد.
ماده ی سوم: حصّه ی هر یک از مالک و مضارب در منافع باید جزء مشاع باشد از کل از قبیل ربع، یا ثلث و غیره باشد.
ماده ی چهارم: حصّه های مزبوره در ماده ی فوق باید در عقد مضاربه معین شود.
ماده ی پنجم: مضاربه عقدی است جایز
ماده ی ششم: عقد مضاربه به یکی از علل ذیل منفسخ می شود: در صورت موت یا جنون...
ماده ی هفتم: هر گاه در مضاربه برای تجارت مدت، معین شدن باشد تعیین مدت موجب لزوم عقد نمی شود.
ماده ی هشتم: در صورتی که مضاربه مطلق باشد عامل می تواند هر قسم تجارتی را که صلاح بداند بنماید.
ماده ی نهم: مضارب نمی تواند نسبت به همان سرمایه با دیگری مضاربه کند.
ماده ی دهم: مضارب باید اعمالی را که برای نوع تجارت متعارف و معمول بلد و زمان است به جا آورد و اگر خودش زحمت بکشد مستحق اجرة المثل نیست.
ماده ی یازدهم: مضارب در حکم امین است و ضامن مال مضاربه نمی شود مگر در صورت تعدی یا تفریط.
ماده ی دوازدهم: اگر کسی مالی را برای تجارت بدهد و قرار گذارد که تمام منافع مال مالک باشد بضاعت نامیده می شود و حق اجرة المثل دارد (اگر متبرع نباشد)
ماده ی سیزدهم: اگر شرط شود که مضارب ضامن سرمایه خواهد بود و یا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالک نخواهد شد این مضاربه باطل است و مضاربه محسوب نمی شود.
ماده ی چهاردهم: در حساب جاری یا حساب به مدت ممکن است با رعایت شرط قسمت اخیر ماده ی قبل احکام مضاربه جاری شود و حق المضاربة به آن تعلق گیرد. (مثلا بانک تضمین می کند که سرمایه گذار هرگز ضرر نمی کند در نتیجه هرچند در صورت بروز خسارت، ضرر متوجه مالک نیز می باشد ولی بانک متعهد می شود که از طریق اموال دیگران آن خسارت را جبران کند. این کار اشکال ندارد و از باب تعهد ضمن عقد است. در نتیجه بانک فقط سود می دهد. البته باید توجه داشت که اگر شرط شود که خسارت بر عهده ی مضارب باشد باطل است ولی بانک چنین نمی کند و خسارت را متوجه مالک نیز می داند ولی آن تعهد مزبور را نیز به آن ضمیمه می کند در نتیجه مضاربه صحیح در می آید.)
ماده ی پانزدهم: به غیر از آنکه فوقا مذکور شد مضاربه تابع شرایط و مقرراتی است که به موجب عقد بین طرفین مقرر است. (یعنی بلوغ و عدم حجر و غیره که در سایر عقود معتبر است در مضاربه نیز جاری است.)

پی نوشت: 
        [1] مائده/سوره5، آیه32.

تفسير سوره فتح جلسه 09 (1395/03/12)

 
 
 
   00:00           
 
 00:00  
 
 
 
 
 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
﴿مُحَمَّدٌ(صلی الله عليه و آله و سلم) رَّسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَاناً سِيَماهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً (۲۹)﴾

اين بخش، آخرين قسمت سوره مبارکه «فتح» است؛ يک مقدار اگر به طور خلاصه بحث شد، براي اينکه به پايان اين سوره در آخر فصل تحصيلي برسيم که ـ إنشاءالله ـ در موقع کتابت ممکن است آن مقداري که به طور اجمال بيان شده، به طور تفصيل نوشته بشود.

علّت آوردن نام پيامبر در آيه با توجه به منادا واقع نشدن آن
در بخش پاياني چون بردنِ نام مبارک حضرت ضروري به نظر ميرسيد، نام مبارک حضرت را بردند؛ گاهي ممکن است به عنوان «رسول» و گاهي به عنوان «نبيّ» و مانند آن گفته بشود و چون قرائن و شواهد براي تعيين اقامه شده است نيازي به تصريح نيست. گاهي ضرورت اقتضا ميکند که نام مبارک حضرت «بالصّراحه» گفته شود. قبلاً هم طبق روايتي که از بعضي از ائمه(عليهم السلام) نقل شده است، عظمت و شکوه وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) در قرآن تبيين شد.[1] آن امام هُمام فرمود خداي سبحان از ساير انبيا که نام ميبرد به اسم نام ميبرد و آنها را به اسم مورد ندا قرار ميدهد؛ ﴿يَا إِبْرَاهِيمَ﴾،[2] ﴿يَا نُوحُ﴾،[3] ﴿يَا مُوسَي﴾،[4] ﴿يَا عِيسَي﴾؛[5] اما درباره حضرت سخن از ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ﴾،[6] ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ﴾،[7] ﴿يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ﴾؛[8] ﴿يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ﴾[9] و مانند اينهاست و اگر نام مبارک حضرت را ميبَرد، مورد ندا و خطاب نيست در صورتي که مبتدا براي خبر و مانند آن باشد، مثل اينکه ﴿مَا كَانَ﴾ حضرت ﴿أَبَا أَحَدٍ﴾[10] الا کذا، يا در همين جا به عنوان مبتدا قرار گرفت و بر طبق روايتي که از وجود مبارک امام(سلام الله عليه) وارد شد، منادا قرار نگرفت.

بيان اوصاف مبسوط پيامبر اسلام و ياران او در تورات و انجيل
پيغمبر را ذات اقدس الهي در کتابهاي آسماني پيشين به عنوان «بشارت» ياد کرد که وجود مبارک مسيح(سلام الله عليه) گفت: ﴿مُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ يَأْتِي﴾[11] کذا و کذا. اين تبشير در زبان انبياي قبلي بود؛ اما وصف آن حضرت و وصف همراهان آن حضرت به صورت مبسوط، هم در تورات آمده و هم در انجيل. اوصافي که براي آن حضرت و همراهان آن حضرت ذکر شده است، بخشي مربوط به احکام اعتقادي، فقهي، اخلاقي و تزکيه است، بخشي هم مربوط به مسائل سياسي و مبارزاتي است. در سوره مبارکه «اعراف» از وجود مبارک حضرت در تورات و انجيل به اين امور ياد شده است؛ آيه 157 سوره مبارکه «اعراف» اين است: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ﴾، به صورت مشترک؛ چه در تورات و چه در انجيل، نام مبارک حضرت با اين اوصاف و خصوصيات آمده است، ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ﴾.

دو احتمال و ادله آن در نحوه ذکر دو وصف پيامبر در تورات و انجيل
اصرار بر اينکه اين دو عنوان را کنار هم ذکر ميکنيم براي آن است که به نظر سيدنا الاستاد[12] و برخي از مفسّران، اين تعبير بخش پاياني سوره «فتح» دارد که: ﴿ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ﴾، نه ﴿ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ﴾ مربوط به ﴿تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً﴾ باشد، ﴿وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ﴾ اين طور نيست، گرچه آن هم محتمل است و برخي از بزرگان هم آن راه را رفتند؛[13] اما از قرينه سوره مبارکه «اعراف» بر ميآيد، اينکه در آيه محل بحثِ پاياني سوره «فتح» آمده است: ﴿ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ﴾ کذا، اين محتمل است که اين مَثَل در هر دو کتاب به اين صورت ذکر شده باشد. اما آن بزرگاني که احتمال دادند آنچه را که ﴿تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً﴾ مربوط به مَثَل آن در تورات باشد؛ اما مَثل اينها در انجيل ﴿كَزَرْعٍ أَخْرَجَ﴾ است، آن تکرار کلمه «مَثَل» است؛ اگر اين دو مَثَل در دو کتاب بر دو نحوه نبود، ميفرمود: «ذلک مثلهم في التوارة و الانجيل کزرع»! تکرار کلمه «مَثَل» نشان ميدهد که اين دو مسئله هست براي دو کتاب؛ اما آنچه در سوره مبارکه «اعراف» آمده، تبيين اوضاع پيغمبر و همراهان اوست به طور يکسان در اين دو کتاب، ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ﴾ و ديگر «مکتوبا في التوراة و مکتوبا في الانجيل» نيست، بلکه ﴿مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ﴾ که ﴿يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾. بنابراين اين احتمال که ﴿ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ﴾ جداي از ﴿مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ﴾ باشد بعيد نيست، گرچه سيدنا الاستاد اين را به عنوان احتمال دوم ذکر کردند.

رهاسازی امت از آداب و سنن جاهلی يا استعماری از وظايف پيامبر
به هر تقدير آنچه درباره حضرت هست يکی اصل تبشير است که ﴿مُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي﴾ کذا، يکي بيان احکام اعتقادي و اخلاقي و تربيتي و حقوقيِ اينهاست که در آيه 157 سوره «اعراف» است که خداي سبحان حضرت و مؤمنانِ به حضرت را در تورات و در انجيل به اين وصف ستود و معرّفي کرد: ﴿يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ﴾ که ﴿يَأْمُرُهُم﴾؛ حضرت پيروان خود را امر به معروف ميکند ﴿وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾؛ اين زنجيري که در دست و پاي اينهاست حضرت باز ميکند. حالا آداب و سُنن جاهلي است که به عنوان زنجير هست يا استعمار و استثمار و استکبار و استحمار بيگانههاست که زنجير سياسي و اخلاقي است که در دست و پاي اينهاست؟ به هر تقدير فرمود آن إصر، آن زنجير و آن غُلي که در گردن و همچنين در پاي اينهاست، إصري که در اعضا و جوارح اينها دست و پاي اينها را بَست و آن غُلهايي که در گردن اينهاست را برميدارد. اگر استثمار است، اگر استعمار است، اگر استعباد است، اگر استحمار است، همه اين عناوين رَذل چهارگانه، يا زنجيري است در دست و پا، يا غُلي است در گردن؛ کار پيغمبر اين است که هم اين إصر را برميدارد و هم آن غُل را. گاهي هم ممکن است برخي از آداب و سُنن جاهلي دست و پا گير باشد، قيود و توهّم دست و پا گير باشد، همين اعتقاد به صبر و جخد، همين اعتقاد به شانس، اينها يک زنجيرهاي وَهمي و خيالي دست و پا گير است. کسي ميخواهد سفر برود صبری بيايد، صبر يک برکت است، عطسه يک برکت است؛ لذا شايسته است به کسي که عطسه ميکند به او بگويند: «يَرْحَمُكَ اللَّهُ»،[14] او هم بگويد: «يَغْفِرُ اللَّهُ لَك‏»، اين يک برکت و نشانه سلامت است، اين نحس نيست! اعتقاد به صَبر و جَخد، اعتقاد به شانس، اعتقاد به فالگيري، اعتقاد به کفبيني، اينها يک سلسله زنجيرهاي آداب و سُنن باطلي است که دست و پاگير است. دين بر اساس حق و عقل و عدل، اين زنجيرهاي دست و پاگير را که آداب و سُنن باطل است از اينها گرفته، نحس دانستن دختر را، فرق گذاشتن بين دختر و پسر، اينها هم جزء نحسهاي جاهلي بود. يک سلسله سُنن بود که إصر و زنجير دست و پاگير بود، غُل و زنجير گردنگير بود، اينها را برداشت.
پس اگر آن عناوين چهارگانه سياسي باشد، إصر است و غُل. اين آداب و سُنن جاهلي باشد، فرق بين زن و مرد باشد، فرق بين عطسه يکي و دو تا باشد، فرق بين شانس خوب و شانس بد و امثال آن باشد، اينها را هم برداشت ﴿يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ﴾.

بيان شرايط رستگاری همراهان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)
بعد در پايان فرمود کسي که ﴿فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ﴾، يک؛ ﴿وَ عَزَّرُوهُ﴾، او را توقير کردند و وقار او را حفظ کردند، دو؛ و ياري کردند ﴿وَ نَصَرُوهُ﴾، سه؛ ﴿وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ﴾؛ پيرو کتاب او و مکتب او و قرآن او بودند، چهار؛ ﴿أُوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾. اين معنا به ضميمه آنچه در بخش کنوني از پايان سوره مبارکه «فتح» آمده که مسئله مبارزات سياسي است، جهاد است، طرد دشمن هست، نفوذناپذيري هست، اينها را در اين بخش پاياني سوره مبارکه «فتح» ذکر کرده است، ضرورت اقتضا ميکرد که نام مبارک حضرت را ببرد.

 شدت بر کفار و رحم بر مؤمنان، وصف پيامبر و ياران او
مطلب ديگر اين است که آيا اين ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾، مخصوص همراهان حضرت است، يا شامل خود حضرت هم ميشود؟ از آن مَثَل برميآيد که اين مُمَثَّل اختصاصي به همراهان حضرت ندارد، خود حضرت و همراهان او اينها ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ﴾ هستند، ﴿رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾ هستند، ﴿تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً﴾ هستند، ﴿يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ﴾ هستند و مانند آن. ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾؛ آن غضب و خشم خود را نسبت به برونمرزي حلّ ميکنند و آن لطف و رحمت و مهرباني را نسبت به درونمرزي.

مقصود از شدت بر کفار و عدم دلالت آن بر جنگ‎طلبی اسلام
نسبت به بيگانگان فرمود: ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ﴾ باشيد، سِتَبر باشيد، غليظ باشيد، ﴿وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾،[15] چقدر اين آيه بوسيدني است!! نفرمود حمله کنيد: «اُغلظوا عليهم»! نفرمود نسبت به ديگران خشن باشيد! فرمود طرزي باشيد ـ اين امر غايب است نه امر حاضر، «اُغلظوا عليهِم» نيست ـ که حتماً بيگانه شما را مثل يک کوه ببيند؛ يعني مثل کوه باشيد. امر غايب که نيست «اُغلظوا عليهِم» باشد، آن در ميدان جنگ است، ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾[16] که در ميدان نبرد است؛ اما در حال عادي، حتماً و حتماً اين امر غايب است، امر غايب را هم که آنها گوش نميدهند، آنها به امر حاضر و غايب گوش نميدهند، در حقيقت امر به ماست؛ يعني الا و لابد شما مثل قله دماوند بايد باشيد که هيچ کس طمع به نفوذ نکند، ﴿وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾. الآن هيچ آدم عاقلي کُلنگ نميگيرد برود به جنگ قله دماوند يا هيماليا! سرش به سنگ ميخورد، براي اينکه ميداند اينجا نفوذناپذير است. فرمود شما طوري باشيد، دولت شما، ملّت شما، مسئولين شما نفوذناپذير باشيد، همين! نه اينکه حمله کنيد به ديگران؛ به ديگران حمله نکنيد، آن مسئله اسلام و دعوت اسلام راه خاص خودش را دارد؛ اما طرزي باشيد که در کلّ جهان، همه نسبت به شما احساس عظمت و جلال بکنند و هيچ کس به خودش اجازه نفوذ ندهد، براي اينکه اين قله دماوند يا کوه هيماليا را کدام عاقلي است که ميگويد من ميخواهم در آن نفوذ کنم؟ فرمود نفوذناپذير باشيد، مستقل باشيد، محکم باشيد، مُتقن باشيد، ﴿وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾. اگر يک آدم عاقلي که ديوانه نيست و ميداند اينجا هيماليا است، اينجا قله دماوند است، اين نفوذناپذير است، او که سعي نميکند تا نفوذ پيدا کند! فرمود اين گونه باشيد، اين سفارش قرآن است. اين هم که فرمود: ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ﴾، نه يعني حمله کنيد! البته اگر ديوانه قصد حمله کرد دفاع ميشود ضروري؛ اما طرزي باشيد که هيچ عاقلي به خودش اجازه نفوذ ندهد.

نمونه‎ای از شدت پيامبر و نفوذ‎ناپذيری آن حضرت
ببينيد اينکه آدم حَرم ميرود دَر و ديوار را ميبوسد، چون اينها در حقيقت ما را آدم کردند! در همين کتاب شريف تحف العقول است[17] که يک مسيحي با آن وضع زيبا و لباس تميزش وارد مدينه شد، يکي از افراد مَدني به حضرت عرض کرد که «مَا أَعْقَلَ هَذَا»؛ عجب آدم متمدّني است؟! حضرت فرمود: «مَه»؛ ساکت باش! او لباس زيبا دارد، بدن تميز دارد، «الْعَاقِلَ‏ مَنْ‏ وَحَّدَ اللَّهَ»؛ او که در دام تثليث است عاقل نيست، او که متمدّن نيست. شما يک قيافه خوبي يا يک لباس خوبي ديدي، همين! «مَه»؛ ساکت باش! «إِنَّ الْعَاقِلَ‏ مَنْ‏ وَحَّدَ اللَّهَ». اين منطق استقلال ميآورد، نفوذناپذيري ميآورد، عظمت ميآورد، روي پاي خود ايستادن ميآورد. همين روي پاي خود ايستادن را اين آيه به صورت مَثَل ذکر کرده که الآن کاملاً توضيح داده ميشود، فرمود اين گونه باشيد. از مَثَل معلوم ميشود که اين ﴿أَشِدَّاءُ﴾؛ يعني خود حضرت با همراهان او.

ضرورت  نفوذ‎ناپذيری امام و مأموم در همه بخش‎های جامعه
 اين ﴿وَ لْيَجِدُوا﴾ هم برای خود حضرت و همراهان اوست؛ يعني امام و مأموم مثل کوه باشند که کسي نتواند در آنها نفوذ بکند، همين! اگر مکتبي خواستند و برهاني خواستند مثل کوه باشيد و برهان اقامه کنيد. حالا اگر شما مثل کوه باشيد در داشتن اسلحه؛ ولي مثل کوه نباشيد در مسئله برهان، نفوذناپذير هستيد. اگر چهار تا شبهه از هِگِل و کانت و اين طرف و آن طرف آمده و حوزه و دانشگاه نتواند پاسخ بدهد که ﴿وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ نيست! او از راه جنگ نيامده، از راه نيرنگ ميآيد، «به رنگ آمده دشمن اگر به جنگ نبُرد»،[18] او با شبهه ميآيد. اگر با شبهه آمد که بدتر از جنگ است! اگر با آن فضاي حقيقي ـ حقيقي يعني حقيقي! ـ مبادا بگوييم که اين فضا فضاي مجازي است، چون سيم حقيقت نيست که بيسيم بشود مجاز! اين شيشه تلويزيون حقيقت نيست تا بيشيشه بشود مجاز! اين فضا فضاي حقيقي است. وقتي فکر، انديشه، انگيزه، دليل، برهان ميآيد فضا فضاي حقيقي است. هيچ کس خيال نکند و نگويد اين فضا فضاي مجازي است. اينکه بيشتر از فضاي با سيم قدرت اثر دارد کجايش مجاز است؟ آنجا که فکر و انديشه را به هر وسيله که بخواهد منتقل ميکند و تسخير ميکند کجايش مجاز است؟ مگر ما سيم را حقيقت ميدانيم؟ مگر چهره تلويزيون را حقيقت ميدانيم؟ که اگر بيشيشه بود بيسيم بود بشود مجاز!؟ اين خيال باطل را از سر دور کنيد، اين فضا فضاي حقيقي است، انديشه ميآيد و عوض ميکند. شما ذيل اين آيه ﴿خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ﴾[19] را ببينيد اين روايت نوراني از وجود مبارک امام صادق است؛ به حضرت عرض کردند که «أَ قُوَّةُ الْأَبْدَانِ‏ أَوْ قُوَّةٌ فِي الْقَلْبِ»؛[20] اسلحه زياد يا فکر زياد؟ فرمود: «فِيهِمَا جَمِيعاً»؛ هم با عقل و درايت و قدرت علمي حوزه و دانشگاه، هم با قدرت سپاه و سلاح و ارتش. «بقوة القلوب بقوة الابدان»، تنها اسلحه مشکل را حلّ نميکند. فرمود که حالا شما بر فرض اسلحه داشتيد، آنها هم همين را دارند يا بيشتر! نفوذناپذيري تنها از راه مرز زميني نيست، مرز زمينه هم مطرح است؛ بايد حوزههاي شما، فضاي دانشگاهي شما، فضاي جوانهاي شما طوري باشد که اينها هر شبههاي که ديدند بتوانند پاسخ بدهند.
فتحصّل که اين جريان، اختصاصي به همراهان حضرت ندارد، خود حضرت با همراهانشان اين طور هستند، يک؛ شدّت هم به معني نفوذناپذيري است، اين دو؛ نفوذ هم اعم از آن چهار راه استحمار و استعباد و استثمار و استکبار و نفوذهاي ديگر است، مثل نفوذ فرهنگي و مانند آن، چهار يا پنج؛ و همهتان بايد طوري باشيد که کشورتان سالم بماند؛ هم از نظر قدرت بدن، هم از نظر قدرت فکر و انديشه و برهان. حالا مَثل ذکر کرد، پس آنچه که در تورات و انجيل آمده، در سوره مبارکه «اعراف» هم آمده که وضع آن مشخص شد که مسائل اعتقادي و اخلاقي و حقوقي و فقهي است؛ اما آنچه اينجا آمده مسئله مبارزات سياسي هم ضميمه آنها شده که ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾.

خشم‎زدايی از صفات مؤمنان در جامعه اسلامی و حصول آن در مقابله با بدی‎ها
وقتي انسان تمام خشم خود را نسبت به بيگانه به کار بُرد، نسبت به آشنا خشمزدايي دارد، نه خشم متقابل. فرمود شما نسبت به بيگانه بايد ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ﴾ باشيد؛ اما نسبت به آشنا در درون خود چه کار بکنيد؟ در درون خود با بد مبارزه کردن هنر نيست، با بدي مبارزه کردن هنر است. با مخالف درگير شدن کار شما نيست، با مخالفت مبارزه کردن کار شماست. شما بايد مخالفت را، اختلاف را، تنازع را برداريد، نه مخالف را و منازع را، ﴿وَ يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾[21] نه «اَلسَّيِّیء»! ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ﴾[22] نه «اَلسَّييِّء»! بد را برداشتن هنر نيست، بدي را برداشتن هنر است. فرمود مردان الهي سيّئه را برميدارند، حالا چهار نفر با شما مخالف بودند آنها را زير پا لِه کنيد، کار شما نيست! سعي کنيد مخالفت را، مشکلات اينها را حلّ کنيد و حرفهاي اينها را گوش بدهيد، مخالفت در بين شما نباشد، نه اينکه مخالف خود را لِه کنيد. ﴿يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾، ﴿ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ﴾[23] اينها برادران و همدين شما هستند، همآيين شما هستند، هممرز شما هستند، همخاک شما هستند، هموطن شما هستند، مگر اينکه ـ خداي ناکرده ـ نفوذي باشد که اين بيگانه است که فرمود: ﴿فَتَرَي الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ﴾،[24] آنها بحث ديگری است؛ اما اگر آشناست، منتها نظرش مخالف است، شما مخالفت را برداريد. پس نسبت به درون، وضع مشخص شد، نسبت به بيرون، وضع مشخص شد؛ نفوذ فرهنگي و آن اقسام چهارگانه مشخص شد، نفوذ نظامي مشخص شد.

تفهيم نفوذ‎ناپذيری ياران پيامبر با ذکر تمثيل
 حالا اين مطلب را قرآن به صورت مَثَل ذکر ميکند. اين مَثَل در بسياري از موارد هست که فرمود: ﴿لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ﴾،[25] يا ﴿ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ﴾.[26] مَثَل دو تا اثر مثبت دارد: يکي اينکه دامنه مطلب را که بالاست پايين ميکشد، يکي دست فکر را ميگيرد بالا ميبرد تا فکر کوتاه بالا بيايد، مطلب بالا پايين بيايد، همسطح هم قرار بگيرند، دست فکر به دامن مطلب برسد؛ اين خاصيت تمثيل است. مَثَل زدن که يک معلِّم پاي تخته ميرود مَثل ميزند يا يک اديب مَثل ميزند که فاعل مرفوع است، مفعول منصوب است، مَثل ميزنند، دو تا سهم تعيين کننده علمي دارد: يکي دامنه مطلبِ اوج گرفته را پايين ميکشد، يکي دست شنونده را که پايين است ميگيرد بالا ميبرد و همسطح مطلب ميکند؛ لذا شخص اين مطلبي که با مَثل روشنتر شده است و در پاي تخته نوشته شده يا روي کاغذ آمده را بهتر ميفهمد. فرمود: ﴿لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ﴾، ﴿صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ﴾، ﴿وَ تِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ﴾[27] گرچه ﴿وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ﴾ و مانند آن. حالا اين مَثل اين تأثير را دارد.

تمثيل نفوذ‎ناپذيری ياران پيامبر به درخت تنومند دارای ريشه و شاخه
 مَثَلي که در اين بخش پاياني سوره مبارکه «فتح» آمده اين است، اينها که ما گفتيم نفوذناپذير هستند، بله! اگر نفوذناپذير هستند بايد يک پايگاه مستقل داشته باشند، اگر کسي روي زمين باشد و پايگاه مستقلّی نداشته باشد، لرزان باشد، اين نميتواند بگويد نه شرقي نه غربي! هر بادي بيايد اين را مياندازد، بايد جايي باشد که بتواند بگويد نه شرقي نه غربي! فرمود اولاً اينها مثل آن بذري هستند که رفتند در دل خاک، مهندسي شده، کشاورزي شده، آبياري شده، اين بذر ريشه پيدا کرده است؛ اين بذري که ريشه پيدا کرده تنها بخواهد بيايد بالا، ميشود تکبرگ که قدرت مقاومت ندارد. بايد از پايين تا بالا جوانههايي ـ نه دو طرف، بلکه چهار طرف ـ جوانههايي بزند و بِرويد که اين را تأييد کند، از ريشه او کمک بگيرد، از راه هوايي که خودش استنشاق ميکند به او عطا کند؛ اين تعاطي متقابل و موازِرَت متقابل، هر کدام بار ديگري را به دوش می‎گيرند، اين ميشود يک درخت تنومندي که ميتواند ﴿أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّماءِ﴾[28] باشد و ديگر هيچ چيزي اين را تکان نميدهد، چرا؟ چون ريشه دارد، يک؛ چهار طرفش جوانه زده، دو؛ اين جوانه حافظ آن است که هم در پناه او رشد ميکند و هم او را تقويت ميکند، هر دو وزير يکديگر هستند. وزير، آن عنصر فعّال دقيقِ عميقي است که وِزر مملکت را بکشد. وِزر يعني بار سنگين، ﴿كَلَّا لاَ وَزَرَ﴾[29] اين است. اين گناه را که ميگويند وِزر، براي اين است که بار سنگينی است. آن‎که بار سنگين مملکت را ميکشد ـ نه اينکه ديگري بايد بار او را بکشد ـ او را ميگويند وزير. فرمود اين شاخه، وزير اين تَنه است، اين تَنه از راه ريشه به اين شاخه کمک ميرساند، اين ميشود سلطان و آن ميشود وزير اين سلطان، اين ميشود حاکم و آن ميشود وزير اين حاکم، اين ميشود امام و آن ميشود وزير اين امام و هکذا، ﴿فَآزَرَهُ﴾. از کجا اينها رشد ميکنند؟ اينها که ميخواهند رشد بکنند، بيرون از محدوده اين بذر نبايد رشد بکنند، بلکه از همين بذر و اطراف و جوانب بذر بايد رشد بکنند، وگرنه اين را تقويت نميکنند و وزير اين نيستند. فرمود: ﴿كَزَرْعٍ﴾ که خود اين زرع، ﴿أَخْرَجَ شَطْأَهُ﴾، «شَطْأ» يعني جانب، «شاطیء» يعني پهلو. اينکه کربلا را ميگويند «شاطیء الفرات»، چون در جنب فرات است. آن نهر عظيمي که از دجله منشعب ميشود و به شمال شرقي کربلا ميريزد آن را ميگويند فرات و آن جايي که مشهَد وجود مبارک حضرت هست اين را ميگويند «شاطیء الفرات» که حضرت وقتي روز دوم محرَّم وارد اين سرزمين شد سؤال فرمود که اين ارض چيست؟ عرض کردند غاضريه، نينوا، «شاطیء الفرات» و کربلا، اين «شاطیء الفرات» يعني جانب. در جريان کوه طورِ وجود مبارک موساي کليم آن هم به همين منظور است: ﴿شَاطِئِ الْوَادِ الأيْمَنِ﴾،[30] اين ﴿شَاطِئِ الْوَادِ الأيْمَنِ﴾؛ يعني جانب أيمن. در سوره مبارکه «قصص» آيه 29 و 30 اين است: ﴿فَلَمَّا قَضَي مُوسَي الأجَلَ وَ سَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَاراً﴾[31] بعد فرمود: ﴿فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِن شَاطِئِ الْوَادِ الأيْمَنِ﴾؛ ما چيزي به عنوان وادي «أيمن» نداريم که وادي «أيمن» جاي بابرکتي باشد! اين «أيمن» از «اِيمِن» و امنيت و اينها نيست، بلکه «أيمن» يعني دست راست. آن «أيمن» برای آن «شاطیء» است و آن «شاطیء» صفت «أيمن» است؛ يعني جانب راست وادي. وادي «أيمن» ما نداريم، بلکه «أيمنِ» وادي داريم. حالا براي اينکه فواصل آيات رعايت بشود و «نون» ميخواست، آنجا «نون» آوردند. ﴿نُودِيَ مِن شَاطِئِ الْوَادِ الأيْمَنِ﴾؛ يعني از جانب «أيمنِ» وادي که اين «أيمن» صفت ميشود براي آن «شاطیء»؛ جانبِ راست وادي، نه جانب واديِ «أيمن»! واديِ «أيمن» ما در اسلام نداريم! جانب راست «أيمن»؛ چه اينکه کربلا هم «شاطیء الفرات» است، «شاطیء» يعني جانب، «شَطَأ» يعني جانب، «اَشطأ» يعني جوانب. اگر اين بذري که غرس کردند اين تکبرگ باشد، اين کجا ميتواند کشور را اداره کند؟ اين بايد طوري باشد که از جوانب او، از همه نواحي او، شاخه و خوشه و «فَرخ» به اصطلاح مثل جوجه ـ تعبير اين کتابهاي تفسيري اين است که فرخ او؛ يعني جوجه او ـ اينها از اطراف او درميآيند و نفسهايي که اينها ميکِشند آن ريشه را تقويت ميکنند و اين مجموعه يک ساقه مستحکم و سِتَبر تشکيل ميدهد، بعد اين بذر که اوّل با هر بادي ممکن بود از پا دربيايد ﴿فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ﴾؛ حالا چندين ساقه دارد، اين «سُوق» جمع ساق است، روي ساق خودش ايستاده، روي پاي خودش ايستاده است.

ضرورت مقاوم‎سازی کشور با اقتصاد مقاومتی و مبارزه با ربوی بودن بانک‎ها
اين کشور همه چيز دارد، ولي منتظر قاچاق است! شما الاّ و لابدّ ناچار هستيد اين بندرهاي قاچاقزا را کنترل کنيد تا بشود اقتصاد مقاومتي. همه چيز در اين مملکت هست؛ اما متأسفانه يک عده بيکار هستند، يک عده اشتغال ندارند، يک عده نميدانند که اين ثروتهاي بانک‎ها را کجا به کار ببرند؟ يک عده هم نميدانند که خدا وقتي گفت گزينه نظامي روي ميز قرآن من است، با ما چه خواهد کرد؟ اين ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾،[32] را خيليها باور نکردهايم! اين جنگ با خداست! آن‎که واقعاً کاري از او ساخته نيست[آمريکا]، همين که گفت گزينه نظامي روي ميز من است بعضيها نگران ميشوند؛ اما قرآن صريحاً گفت گزينه نظامي روي ميز قرآن من است، با من طرف هستيد ﴿فَأْذَنُوا﴾. تا بانکها اصلاح نشود، ببينيد يک کسي ميگويد چه در شرايط تحريم، چه در شرايط رکود، چه در شرايط تورّم، اين معاملهاي که با ما ميکنيد سود ميدهد و يقيناً سود ميدهد و بيست درصد هم سود ميدهد، اين يک علم غيب ميخواهد! اين همان ربا هست؛ منتها به صورت عقود اسلامي! با اين کار نميشود جلوی ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾ ايستاد. چگونه ميشود که اين معامله در تمام حالات سود بدهد؟ آن هم بيست درصد سود بدهد؟ آن هم «علي الحسابي» باشد که تا آخر همين «علي الحساب» درميآيد!؟

بنابراين ما اگر واقعاً همراه پيغمبر هستيم راه اين است. اين احکام ـ معاذالله ـ برای سابق که نبود، اين کتاب «إلي يوم القيامه» هست، فرمود او وزير را خودش تأمين ميکند، آن وزير هم از او کمک ميگيرد، او هم به وزير کمک میکند ﴿فَآزَرَهُ﴾، بعد روي پاي خودشان ايستادند، آن وقت ميتوانند بگويند نه شرقي نه غربي! شما که علف را از برزيل ميآوريد، اين علف که انرژي هستهاي نيست، اين نه سواد ميخواهد، نه کود ميخواهد، نه سَمّپاسي ميخواهد، فقط يک مقدار غيرت اقتصادي ميخواهد که اين زمينهاي فراوان را تسطيح بکنند و اين علف را تأمين بکنند، آن وقت دامداري تقويت ميشود، کشاورزي تقويت ميشود، شير و لبنيات ارزان ميشود، گوشت ارزان ميشود. اين که اين کتاب بوسيدني است براي همين جهت! البته بهشت را معرفي کرده، جهنم را معرفي کرده، ملائکه را معرفي کرده؛ اما درد ما را هم گفته است؛ درد ما را با اين بيان گفته، اينکه فرمود: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾[33] همين است.

مَثَل ياران پيامبر در تورات و انجيل به درخت تنومند مستقل
فرمود مَثَل اينها در تورات و انجيل اين است: ﴿كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ﴾؛ اينکه در جانب راست اوست، در جانب چپ اوست، در جلوي اوست و در پشت سر اوست، خودش استخراج کرده، ديگري پيوند نزده است؛ يعني مستقل است. ديگري نيامده چيزي به او بدهد؛ يعني مستقل است، خودش همه شئون را تأمين ميکند. آن وقت ﴿فَآزَرَهُ﴾، اين جوانبی که زده، اين را «آزَرَهُ»؛ يعني «قَوّاهُ جَعَلَهُ وَزيراً لهُ»؛ بار مملکت روي دوش اوست، بار او همين درخت اصيل است؛ لذا ﴿فَاسْتَغْلَظَ﴾، ديگر سِتَبر ميشود. با «فاء» تفريع فرمود از اين به بعد روي ساقه خودش ايستاده، اين ميتواند بگويد «لا شرقي و لا غربي»، ﴿فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ﴾ که جمع ساق است. آن وقت ﴿يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ﴾؛ کشاورزها را به شگفت ميآورد!
در همان اوّل سوره مبارکه «حشر» ـ که به خواست خدا خواهد آمد ـ فرمود: ﴿مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُم مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِنَ اللَّهِ﴾؛[34] يک چيز شگفتآوري بود؛ نه شما فکر ميکرديد که پيروز ميشويد و نه دشمنان فکر ميکردند! يک چيز شگفتآوري بود! ﴿لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ﴾؛ کفار را به خشم ميآورند.

ايمان و عمل صالح دو شرط شمول مغفرت الهی بر انسان
بعد همان طوري که در بخش پاياني آيه سوره «اعراف» فرمود مغفرت الهي شامل فقط کساني ميشود که با حُسن فاعلي، ايمان درون را حفظ کردند و با حُسن فعلي، عمل صوم و صلات و عبادات و مبارزات و جهاد را حفظ کردند، اين دو حُسن را دارند، از رحمت ويژه برخوردار هستند، آنجا فرمود همه آنها اين طور نيستند «منهم» اين طور هستند، اينجا هم ميفرمايد همه آنها اين طور نيستند «منهم» اين طور هستند. ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ مربوط به حُسن فاعلي و توحيد و ايمان، ﴿وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾ نسبت به احکام شريعت؛ ﴿عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم﴾ از همينها مغفرت و اجر عظيم دارند که ما از ذات اقدس الهي مسئلت ميکنيم به حق قرآن و عترت، اين نظام را، اين رهبر را، اين مراجع را، اين مردم را، اين حوزه را، شما بزرگواران و علما و فضلا و اساتيد و آيات و حُجج را، آن عزيزان دانشگاهي را، همه و همه را در سايه قرآن و عترت به برکت دعاي وليّ عصر(ارواحنا فداه) حفظ بفرمايد.

«و الحمد لله رب العالمين»

[1] . معاني الاخبار، ص22.

[2] . سوره انبياء، آيه62.

[3] . سوره هود، آيه48.

[4] . سوره اسراء، آيه101؛ سوره طه، آيه19.

[5] . سوره آل عمران، آيه55.

[6]. سوره انفال, آيه64.

[7]. سوره مائده, آيه41.

[8] . سوره مزّمل، آيه1.

[9] . سوره مدّثر، آيه1.

[10] . سوره احزاب، آيه40.

[11] . سوره صف، آيه6.

[12] . الميزان في تفسير القرآن، ج‏18، ص300.

[13] . روح المعانى، ج26، ص126.

[14] . الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص655. «إِذَا عَطَسَ‏ الرَّجُلُ‏ فَلْيَقُلِ‏ ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ﴾ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ إِذَا سَمَّتَ الرَّجُلُ فَلْيَقُلْ يَرْحَمُكَ اللَّهُ وَ إِذَا رَدَدْتَ فَلْيَقُلْ يَغْفِرُ اللَّهُ لَك‏».

[15] . سوره توبه، آيه123.

[16] . سوره توبه، آيه73.

[17] . تحف العقول، النص، ص54. «قَدِمَ الْمَدِينَةَ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ وَ كَانَ فِيهِ بَيَانٌ وَ لَهُ وَقَارٌ وَ هَيْبَةٌ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْقَلَ هَذَا النَّصْرَانِيَّ فَزَجَرَ الْقَائِلَ وَ قَالَ مَهْ إِنَّ الْعَاقِلَ‏ مَنْ‏ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ».

[18] . منظومه «به رنگ آمده دشمن»، با عنوان اوليه «بار ديگر مسجد ضرار» منظومه‌اي است کوتاه با 56 بيت در قالب مثنوي که در آن استاد حميد سبزواري شيوه‌هاي فرهنگي دشمنان انقلاب و اسلام را پس از پذيرش قطعنامه 598 بيان کرده است. اين منظومه که بار نخست در روزنامه کيهان به چاپ رسيد، به دليل اهميت ويژه به سفارش و تأکيد رهبر معظم انقلاب به صورت جزوه‌اي مستقل با ابياتي افزوده به چاپ رسيد که آن را سازمان تبليغات اسلامي در سال 1368 چاپ و منتشر کرده است؛ «به رنگ آمده دشمن، اگر به جنگ نبرد ٭٭٭ به خدعه خاست، چو خمپاره و تفنگ نبرد».

[19] . سوره بقره، آيه63.

[20] . بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏67، ص178.

[21] . سوره رعد، آيه22.

[22] . سوره مؤمنون، آيه96.

[23] . سوره فصّلت، آيه34.

[24] . سوره مائده، آيه52.

[25] . سوره محمّد، آيه3.

[26] . سوره روم، آيه58.

[27] . سوره عنکبوت، آيه43.

[28] . سوره ابراهيم، آيه24.

[29] . سوره قيامت، آيه11.

[30] . سوره قصص، آيه30.

[31] . سوره قصص، آيه29.

[32]. سوره بقره، آيه279.

[33]. سوره اسراء، آيه82.

[34]. سوره حشر، آيه2.



 

دعا از امام باقر علیه السلام

بیست و سوّم از محمّد بن مسلم روایت است که حضرت امام محمّد باقرعلیه السلام فرمود بخوان :

اَللّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ فى

خدایا وسعت ده در

رِزْقى وَامْدُدْلى فى عُمْرى وَاغْفِرْلى ذَنْبى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدینِک

روزیم و دراز گردان عمرم را و بیامرز گناهم را و بگردانم از کسانى که یارى دهى بدانها دینت را

وَلا تَسْتَبْدِلْ بى غَیرى

و مرا با دیگرى عوض مکن

 

دعا از امام صادق علیه السلام

بیست و چهارم روایت شده که حضرت صادق علیه السلام این دعا را مى خواندند:

یا مَنْ یشْکرُ الْیسیرَ وَ یعْفُو عَنِ الْکثیرِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ

اى که از اندک سپاسگزارى کنى و از (جرمهاى ) بسیار درگذرى و آمرزنده و مهربانى

اِغْفِرْلِىَ الذّنُوُبَ الَّتى ذَهَبَتْ لَذَّتُها وَ بَقِیتْ تَبِعَتُها

بیامرز براى من گناهانى که خوشى و لذتش رفته و بازخواست و کیفرش باقى مانده

 

بیست و پنجم و نیز روایت شده که آن حضرت این دعا را مى خواندند:

یا نُورُ یا قُدُّوسُ یا اَوَّلَ الاَْوَّلینَ وَ یا آخِرَ

اى نور و اى منزه (از هر عیب ) اى نخست پیشینیان و اى پایان

الاْخِرینَ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ اِغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیرُ النِّعَمَ وَاغْفِرْ لِىَ

پسینیان اى بخشاینده اى مهربان بیامرز از من گناهانى را که نعمتها را تغییر دهد و بیامرز از من

الذُّنُوبَ الَّتى تُحِلُّ النِّقَمَ وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِک الْعِصَمَ وَاغْفِرْ لِىَ

گناهانى را که عذابهارا فرو بارد و بیامرز از من گناهانى را که پرده ها را بدرد و بیامرز برایم

الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُدیلُ الاَْعْدآءَ وَاغْفِرْ لِىَ

گناهانى را که بلا نازل کند و بیامرز از من گناهانى را که قدرت را بدست دشمنان اندازد و بیامرز برایم

الذُّنُوبَ الَّتى تُعَجِّلُ الْفَنآءَ وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَقْطَعُ الرّجآءَ وَاغْفِرْ لِىَ

گناهانى را که در نابودى شتاب کند و بیامرز برایم گناهانى را که امید را قطع کند و بیامرز برایم

الذُّنُوبَ الَّتى تُظْلِمُ الْهَوآءَ وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَکشِفُ الْغِطآءَ وَاغْفِرْ

گناهانى را که تاریک گرداند هوا را و بیامرز برایم گناهانى را که بالا زند پرده را و بیامرز

لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَرُدُّ الدُّعآءَ وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَرُدَّ غَیثَ السَّمآءِ

از من گناهانى را که بازگرداند دعا را و بیامرز برایم گناهانى را که جلوگیرد از باران آسمان

 

بیست و ششم و نیز این دعا از آن حضرت منقولست :

یا عُدَّتى فى کرْبَتى وَ یا

اى ذخیره ام در گرفتارى و اى

صاحِبى فى شِدَّتى وَ یا وَلِیى فى نِعْمَتى وَ یا غِیاثى فى رَغْبَتى

همدمم در سختى و اى سرپرستم در نعمتم و اى فریادرسم در وقت اشتیاقم


فرموده و این دعا دعاى امیرالمؤمنین علیه السلام است :

اَللّهُمَّ کتَبْتَ الاْثارَ وَ عَلِمْتَ الاَْخْبارَ وَ

خدایا نوشتى آثار را و دانستى اخبار را و

اطَّلَعْتَ عَلَى الاَْسْرارِ فَحُلْتَ بَینَنا وَ بَینَ الْقُلُوبِ فَالسِّرُّ عِنْدَک عَلانِیةٌ وَ

مطلع گشتى بر اسرار و رازها پس حائل گشتى میان ما و دلها پس راز در پیش تو آشکار و

الْقُلُوبُ اِلَیک مُفْضاةٌ وَ اِنَّما اَمْرُک لِشَیئٍ اِذا اَرَدْتَهُ اَنْ تَقُولَ لَهُ کنْ فَیکونُ

دلها بسویت کشیده شده و جز این نیست که دستور تو درباره چیزى که بخواهى آن است که بدان بگویى باش و باشد

فَقُلْ بِرَحْمَتِک لِطاعَتِک اَنْ تَدْخُلَ فى کلِّ عُضْوٍ مِنْ اَعْضائى وَلاتُفارِقَنى

پس از روى مهرت طاعتت را بگو که درآید بهر عضوى از اعضاى من و از من جدا نگردد

حَتّى اَلْقاک وَ قُلْ بِرَحْمَتِک لِمَعْصِیتِک اَنْ تَخْرُجَ مِنْ کلِّ عُضْوٍ مِنْ اَعْضائى فَلا

تا تو را دیدار کنم و از روى مهرت به نافرمانیت فرمان ده که بیرون رود از هر عضوى از اعضاى من و به من

تَقْرَبُنى حَتّى اَلْقاک وَارْزُقْنى مِنَ الدُّنْیا وَ زَهِّدْنى فیها وَ لا تَزْوِها عَنّى وَ

نزدیک نگردد تا تو را دیدار کنم و روزیم ده از دنیا و بى علاقه ام کن در آن و او را از من روگردان مکن در وقتى بدان

رَغْبَتى فیها یا رَحْمنُ

رغبت دارم اى بخشاینده

 

دعا از امام صادق علیه السلام و حکایت عبد الرحمن

بیست و هفتم علىّ بن ابراهیم از پدرش از ابن محبوب از علاء بن رزین از عبدالرّحمن بن سیابه روایت کرده که گفت عطا کرد حضرت صادق علیه السلام به من این دعا را:

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَلِىِّ الْحَمْدِ وَ اَهْلِهِ وَ مُنْتَهاهَ وَ مَحَلِّهِ اَخْلَصَ مَنْ وَحَّدَهُ وَاهْتَدى مَنْ

ستایش خداى راکه سرپرست ستایش وشایسته آن ومنتهاى آن وجایگاه آن است اخلاص دارد کسى که او را به یگانگى شناخت و ره یافت

عَبَدَهُ وَ فازَ مَنْ اَطاعَهُ وَ اَمِنَ الْمُعْتَصِمُ بِهِ اَللّهُمَّ یا ذَا الْجُودِ وَالْمَجْدِ وَ الثَّنآءِ

کسى که پرستشش کرد و رستگار شد کسى که فرمانبریش کرد و امان یافت کسى که به او پناه برد خدایا اى صاحب جود و شوکت

الْجَمیلِ وَ الْحَمْدِ اَسْئَلُک مَسْئَلَةَ مَنْ خَضَعَ لَک بِرَقَبَتِهِ وَ رَغَمَ لَک اَنْفُهُ وَ عَفَّرَ

و ستایش شایان و ستودگى از تو خواهم خواستن کسى که خاضع تو گشته با سر خود و به خاک مالیده در برابرت بینیش را و

لَک وَجْهَهُ وَ ذَلَّلَ لَک نَفْسَهُ وَ فاضَتْ مِنْ خَوْفِک دُمُوعُهُ وَ تَرَدَّدَتْ عَبْرَتُهُ

چهره خود به خاک سائیده و خود را به خوارى انداخته و ریزان گشته از ترست اشکهایش و سرشگ دردیده اش بغلطد

وَاعْتَرَفَ لَک بِذُنُوبِهِ وَ فَضَحَتْهُ عِنْدَک خَطیئَتُهُ وَ شَاَنَتْهُ عِنْدَک جَریرَتُهُ

و به گناهان خود در برابرت اعتراف دارد و خطایش او را در پیش تو رسوا کرده و زشتش کرده او را در نزد تو جنایتش

فَضَعُفَتْ عِنْدَ ذلِک قُوَّتُهُ وَ قَلَّتْ حیلَتُهُ وَ انْقَطَعَتْ عَنْهُ اَسْبابُ خَدایعِهِ

و از این رو ناتوان گشته در این حال نیرویش ، و کم شده چاره اش و منقطع گشته از او وسایل نیرنگهایش

وَاضْمَحَلَّ عَنْهُ کلُّ باطِلٍ وَ اَلْجَاَتْهُ ذُ نُوبُهُ اِلى ذُلِّ مَقامِهِ بَینَ یدَیک وَ

و دور گشته از او هر باطلى و بناچار کشانده است او را گناهانش به خوارى ایستادن در نزد تو و

خُضُوعِهِ لَدَیک وَابْتِهالِهِ اِلَیک اَسْئَلُک اللّهُمَّ سُؤالَ مَنْ هُوَ بِمَنْزِلَتِهِ اَرْغَبُ

فروتنیش در نزد تو و زاریش بدرگاهت از تو خواهم خدایا خواستن کسى که او چنین است و مایلم

اِلَیک کرَغْبَتِهِ وَ اَتَضَرَّعُ اِلَیک کتَضَرُّعِهِ وَاَبْتَهِلُ اِلَیک کاَشَدِّ ابْتِهالِهِ اَللّهُمَّ فَارْحَمِ

بدرگاهت چون میل او و فروتنى کنم چون فروتنى او و زارى کنم بدرگاهت به سخت ترین زارى او خدایا پس رحم کن

اسْتِکانَةَ مَنْطِقى وَذُلَّ مَقامى وَ مَجْلِسى وَ خُضُوعى اِلَیک بِرَقَبَتى اَسْئَلُک اللّهُمَّ

به زار و نزارى گفتارم و خوارى جایگاه و مجلسم و فروتنیم بدرگاهت به سر و گردنم از تو خواهم خدایا

الْهُدى مِنَ الضَّلالَةِ وَالْبَصیرَةَ مِنَ الْعَمى وَالرُّشْدَ مِنَ الْغِوایةِ وَاَسْئَلُک اللّهُمَّ

راهنمایى از گمراهى و بینایى از کورى و راهیابى از بیراهه رفتن و از تو خواهم خدایا

اَکثَرَ الْحَمْدِ عِنْدَ الرَّخآءِ وَاَجْمَلَ الصَّبْرِ عِنْدَ الْمُصیبَةِ وَ اَفْضَلَ الشُّکرِ عِنْدَ

ستایش بیشتر در هنگام آسایش و شکیبایى بهترى را در وقت مصیبت و سپاسگزارى کاملترى در

مَوْضِعِ الشُّکرِ وَ التَّسْلیمَ عِنْدَ الشُّبُهاتِ وَ اَسْئَلُک الْقُوَّةَ فى طاعَتِک

جاى سپاسگزارى و تسلیم در پیش شبهه ها و از تو خواهم نیرویى در فرمانبرداریت

وَالضَّعْفَ عَنْ مَعْصِیتِک وَالْهَرَبَ اِلَیک مِنْک وَ التَقَرُّبَ اِلَیک رَبِّ لِتَرْضى

و سستى از انجام نافرمانیت و گریز بسوى خودت از (عذاب ) تو و تقرب بدرگاهت پروردگارا تا خوشنود شوى

وَالتَّحَرِّىَ لِکلِّ ما یرْضیک عَنّى فى اِسْخاطِ خَلْقِک الْتِماساً لِرِضاک رَبِّ مَنْ

و پیدا کردن هر چه تو را خوشنود سازد از من در به خشم آوردن خلقت به خاطر تحصیل رضایت تو پروردگارا به که

اَرْجُوهُ اِنْ لَمْ تَرْحَمْنى اَوْ مَنْ یعُودُ عَلَىَّ اِنْ اَقْصَیتَنى اَوْ مَنْ ینْفَعُنى عَفْوُهُ اِنْ

امید داشته باشم اگر توام رحم نکنى یا کیست که به من توجه کند اگر تو دورم کنى یا کیست که گذشتش به من سود بخشد اگر

عاقَبْتَنى اَوْ مَنْ امُلُ عَطایاهُ اِنْ حَرَمْتَنى اَوْ مَنْ یمْلِک کرامَتى اِنْ اَهَنْتَنى اَوْ

تو کیفرم کنى یا آرزومند عطاى که شوم اگر تو محرومم کنى یا کیست که بدست داشته باشد گرامى داشتنم را اگر تو خوارم

مَنْ یضُرُّنى هَوانُهُ اِنْ اَکرَمْتَنى رَبِّ ما اَسْوَءَ فِعْلى وَ اَقْبَحَ عَمَلى وَ اَقْسى

کنى کیست که خوار کردنش به من زیان زند اگر تو گرامیم دارى پروردگارا چه بد است رفتارم و چه زشت است کردارم و چه سخت است

قَلْبى وَ اَطْوَلَ اَمَلى وَ اَقْصَرَ اَجَلى وَ اَجْرَاَنى عَلى عِصْیانِ مَنْ خَلَقَنى رَبِّ وَ

دلم و چه دراز است آرزویم و کوتاه است عمرم و چه گستاخم بر نافرمانى آفریدگارم پروردگارا و

ما اَحْسَنَ بَلاَّئَک عِنْدى وَ اَظْهَرَ نَعْم اَّئَک عَلَىَّ کثُرَتْ عَلَىَّ مِنْک النِّعَمُ فَما

چه نیکو است آزمایشت از من و آشکار است نعمتهایت بر من بسیار شد نعمتهاى تو بر من که

اُحْصیها وَ قَلَّ مِنّىِ الشُّکرُ فیما اَوْلَیتَنیهِ فَبَطِرْتُ بِالنِّعَمِ وَ تَعَرَّضْتُ لِلنِّقَمِ وَ

شماره اش نتوانستم و اندک شد سپاسگزارى من در آنچه به من عطا کردى و سرمست شدم به نعمتهایت و خود را در معرض

سَهَوْتُ عَنِ الذِّکرِ وَ رَکبْتُ الْجَهْلَ بَعْدَ الْعِلْمِ وَ جُزْتُ مِنْ الْعَدْلِ اِلَى الظُّلْمِ وَ

کیفر تو قرار دادم و از یاد تو غافل شدم و به مَرکب جهل سوار شدم پس از دانایى و گذشتم از عدالت به سوى ظلم و ستم و

جاوَزْتُ الْبِرَّ اِلَى الاِْثْمِ وَ صِرْتُ اِلَى اللَّهْوِ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْحُزْنِ فَما اَصْغَرَ

تجاوز کردم از نیکى به گنهکارى و درافتادم به سرگرمى بجاى ترس و اندوه پس چه خُرد است نیکیهایم و اندک است

حَسَناتى وَ اَقَلَّها فى کثْرَةِ ذُ نُوبى وَاَعْظَمَها عَلى قَدْرِ صِغَرِ خَلْقى وَ ضَعْفِ

آنها در مقابل بسیارى گناهانم و چه بزرگ است آنها در جنب خُردى خلقتم و ناتوانى

رُکنى رَبِّ وَ ما اَطْوَلَ اَمَلى فى قِصَرِ اَجَلى وَ اَقْصَرَ اَجَلى فى بُعْدِ اَمَلى وَ ما

بنیادم پروردگارا و چه دراز است آرزویم در مقابل کوتاهى عمرم و چه کوتاه است عمرم در دورى آرزویم و چه

اَقْبَحَ سَریرَتى فى عَلانِیتى رَبِّ لا حُجَّةَ لى اِنِ احْتَجَجْتُ وَلا عُذْرَلى اِنِ

زشت است باطنم در پیش ظاهرم پروردگارا حجتى ندارم اگر حجت بخواهم و عذرى ندارم

اعْتَذَرْتُ وَلا شُکرَ عِنْدى اِنِ ابْتَلَیتُ وَ اُولیتُ اِنْ لَمْ تُعِنّى عَلى شُکرِ ما

اگر بخواهم عذرخواهى کنم و سپاسگزارى ندارم اگر مبتلا گردم و مورد احسان قرار گیرم اگر تو کمکم ندهى بر سپاسگزارى

اَوْلَیتُ رَبّى ما اَخَفَّ میزانى غَداً اِنْ لَمْ تُرَجِّحْهُ وَ اَزَلَّ لِسانى اِنْ لَمْ تُثَبِّتْهُ وَ

بدانچه احسانم کردى پروردگارا چه سبک است ترازوى اعمالم فرداى قیامت اگر تو چربش نکنى و چه پرلغزش است زبانم اگر تونگاهش

اَسْوَدَ وَجْهى اِنْ لَمْ تُبَیضْهُ رَبِّ کیفَ لى بِذُنُوبِىَ الَّتى سَلَفَتْ مِنّى قَدْ هُدَّتْ

ندارى و چه سیاه است چهره ام اگر تو سفیدش نکنى پروردگارا چه کنم با گناهانى که از من در پیش گذشته و بنیادم

لَها اَرْکانى رَبِّ کیفَ اَطْلُبُ شَهَواتِ الدُّنْیا وَ اَبْکى عَلى خَیبَتى فیها وَ لا

براى آن درهم شکسته پروردگارا چگونه مى جویم شهوات دنیا را و مى گریم بر کامیاب نشدنم در آنها ولى

اَبْکى وَ تَشْتَدُّ حَسَراتى عَلى عِصْیانى وَ تَفْریطى رَبِّ دَعَتْنى دَواعِى الدُّنْیا

نمى گریم و سخت نمى شود افسوسم به نافرمانیم و کوتاهى کردنم پروردگارا انگیزه هاى دنیا

فَاَجَبْتُها سَریعاً وَ رَکنْتُ اِلَیها طآئِعاً وَ دَعَتْنى دَواعِى الاْخِرَةِ فَتَثَبَّطْتُ عَنْها وَ

مرا خواندند بشتاب پذیرفتم و به میل و رغبت بدانها دل بستم ولى چون دواعى آخرت مرا خواندند واپس کشیدم و از

اَبْطَاْتُ فِى الاِْجابَةِ وَالْمُسارَعَةِ اِلَیها کما سارَعْتُ اِلى دَواعىِ الدُّنْیا وَ

پذیرفتنشان و شتافتن بسوى آنها کندى کردم چنانچه شتافتم بسوى انگیزه هاى دنیا و متاع پوسیده اش و کالاى

حُطامِهَا الْهامِدِ وَ هَشیمِهَا الْبایدِ وَ سَرابِهَا الذّاهِبِ رَبِّ خَوَّفْتَنى وَ شَوَّقْتَنى

بى خاصیت و نابود شونده اش و سراب بى حقیقتش پروردگارا مرا ترساندى و تشویقم کردى

وَاحْتَجَجْتَ عَلَىَّ بِرِقّى وَ تَکفَّلْتَ لى بِرِزْقى فَاَمِنْتُ خَوْفَک وَ تَثَبَّطْتُ عَنْ

و دلیل آوردى به بندگیم و کفالت کردى روزیم را پس من از ترست ایمن گشتم و واپس کشیدم از

تَشْویقِک وَ لَمْ اَتَّکلْ عَلى ضِمانِک وَ تَهاوَنْتُ بِاِحْتِجاجِک اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ اَمْنى

تشویقت و اعتماد نکردم بر ضمانتت و سبک گرفتم دلیل آوردنت را خدایا قرار ده ایمنیم را

مِنْک فى هذِهِ الدُّنْیا خَوْفاً وَ حَوِّلْ تَثَبُّطى شَوْقاً وَ تَهاوُنى بِحُجَّتِک فَرَقاً مِنْک

از تو در این دنیا ترس و تبدیل کن واپس کشیدنم را از شوق و سبک شمردنم را بدلیل تو هراسى از خودت

ثُمَّ رَضِّنى بِما قَسَمْتَ لى مِنْ رِزْقِک یا کریمُ اَسْئَلُک بِاسْمِک الْعَظیمِ رِضاک

سپس قانعم گردان بدانچه قسمتم کرده اى از روزیت اى بزرگوار از تو خواهم بنام بزرگت خوشنودى تو را

عِنْدَ السُّخْطَةِ وَ الْفُرْجَةَ عِنْدَ الْکرْبَةِ وَالنُّورَ عِنْدَ الظُّلْمَةِ وَالْبَصیرَةَ عِنْدَ تَشَبُّهِ

هنگام خشم و گشایش در هنگام گرفتارى و روشنى در وقت تاریکى و بینایى در وقت مشتبه شدن

الْفِتْنَةِ رَبِّ اجْعَلْ جُنَّتى مِنْ خَطایاىَ حَصینَةً وَ دَرَجاتى فِى الْجِنانِ رَفیعَةً

فتنه پروردگارا قرار ده سپر مرا از خطاهایم محکم و درجه هایم را در بهشت بلند

وَاَعْمالى کلَّها مُتَقَبَّلَةً وَ حَسَناتى مُتَضاعَفَةً زاکیةً اَعُوذُبِک مِنَ الْفِتَنِ کلِّها ما

و کارهایم را همگى پذیرفته و کارهاى خوبم را چند برابر و پاک پناه مى برم به تو از فتنه ها همه آنها چه آنچه

ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ مِنْ رَفیعِ الْمَطْعَمِ وَالْمَشْرَبِ وَ مِنْ شَرِّ ما اَعْلَمُ وَ مِنْ

آشکار است و چه پنهان و از خوراکى و آشامیدنى ممتاز و از شر آنچه مى دانم و از

شَرِّ ما لا اَعْلَمُ وَ اَعُوذُ بِک مِنْ اَنْ اَشْتَرِىَ الْجَهْلَ بِالْعِلْمِ وَ الْجَفا بِالْحِلْمِ

شر آنچه نمى دانم و پناه برم به تو از اینکه بخرم نادانى را به دانش و جفا را به بردبارى

وَالْجَوْرَ بِالْعَدْلِ وَالْقَطیعَةَ بِالْبِرِّ وَالْجَزَعَ بِالصَّبْرِ اَوِ الْهُدى بِالضَّلالَةِ اَوِ الْکفْرَ

و ستم را به عدالت و بریدن از خویشان را به نیکوکارى و بى تابى را به شکیبایى یا هدایت را به گمراهى یا کفر را

بِالاْیمانِ

به ایمان

مؤ لّف گوید که این دعا مشتمل است بر مضامین عالیه و عبدالرّحمن بن سیابه همان کس است که حضرت صادق علیه السلام او را وصیت نافعه فرموده که شایسته است نقلش در اینجا و آن چنان است که عبدالرّحمن نقل کرده که چون پدرم سیابه وفات کرد مردى از دوستان او آمد دَرِ منزل ما را کوبید من به سوى او رفتم مرا تعزیت گفت پس پرسید که پدرت چیزى گذاشته براى شما گفتم نه پس کیسه اى که هزار درهم داشت به من داد و گفت این را نیکو محافظت کن و از کسب آن معاش کن من خوشحال شدم و به نزد مادرم رفتم و او را به این خبر دادم پس در آخر آن روز رفتم به نزدیکى از اصدقاء پدرم که براى من کسى مهیا کند او براى من سرمایه از جامه هاى سابرى خرید پس در دکانى نشستم و مشغول کسب شدم پس حق تعالى از آن کسب مرا خیر بسیارى روزى فرمود پس وقت حجّ رسید در دلم افتاد که به حج روم به نزد مادرم رفتم و گفتم مى خواهم به حجّ روم مادرم گفت که هزار درهم پُول آن مرد را بده عبدالرّحمن گفت پول آن مرد را تهیه کردم و بُردم به او دادم او خوشحال شد مثل آنکه آن پول را به او بخشیدم پس گفت شاید این پول کم بوده تو را اگر مى خواهى بیشتر بدهم به تو گفتم نه در دلم افتاده که به حجّ مشرّف شوم و خواستم که پول شما را به خودت ردّ کنم پس به مکه رفتم و اعمال حجّ را بجا آوردم و برگشتم به مدینه و با جمعى از مردم به خدمت حضرت صادق علیه السلام مشرف شدم و در آن اوقات حضرت اذن عام مى داد پس من نشستم در آخر جمعیت مردم و من در آن وقت جوان بودم پس مردم شروع کردند در سؤ ال کردن از آن حضرت و آن جناب جواب آنها را مى داد و مى رفتند تا آنکه جمعیت کم شد حضرت بسوى من اشاره کرد من نزدیک آن جناب شدم فرمود آیا حاجتى دارى گفتم فدایت شوم من عبدالرّحمن پسر سیابه هستم احوال پدرم را پرسید گفتم پدرم وفات کرد فَتَوَجَّعَ وَ تَرَحَّمَ یعنى حضرت محزون و غمگین شد و گویا دردى او را عارض شد و فرمود خدا او را راحمت کند پس ‍ پرسید که ترکه گذاشت گفتم نه فرمود پس از کجا توانستى به حجّ بیائى پس شروع کردم به قصّه آن مردى که آمد و هزار درهم به من داد عبدالرّحمن گفت که حضرت فرصت نداد تا من قصّه ام را تمام کنم که به من فرمود تو آمدى حجّ هزار درهم آن مرد را چه کردى گفتم ردّ کردم آن را به صاحبش فرود اَحْسَنْتَ پس فرمود آیا وصیتى نکنم تو را گفتم چرا بفرمائید فرمود ملازمت کن براستى در گفتار و اداء امانت تا شریک شوى مردم را در اموال ایشان همچنین و جمع فرمود ما بین دو انگشت خود یعنى اگر قولت درست شد و دروغ نگفتى و خلاف وعده نکردى و سر موعد که طلبکار را وعده کرده بودى مال را ردّ کردى و مال مردم را نخوردى از مردم هر چه بخواهى بگیرى به تو مى دهند پس تو شریک مردم مى شوى در مال ایشان بواسطه امانت و صداقت که در تو هست عبدالرّحمن گفت من این وصیت را از آن حضرت حفظ کردم یعنى رفتار به آن نمودم و چندان مال پیدا کردم که زکات دادم سیصد هزار درهم را و در روایت دیگر وارد شده که این دعاى حضرت علىّ بن الحُسین علیهماالسلام است و در آخرش این زیادت است آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ

 

دعا از امام صادق علیه السلام

بیست و هشتم از ابن محبوب روایت شده که حضرت صادق علیه السلام این دعا را تعلیم شخصى فرمود که بخواند:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک بِرَحْمَتِک الَّتى لاتُنالُ مِنْک اِلاّ بِرِضاک وَالْخُرُوجَ مِنْ جَمیعِ

خدایا از تو خواهم بدان رحمتت که دست کسى بدان نرسد جز به خوشنودى تو بیرون رفتن از تمام

مَعاصیک وَالدُّخُولَ فى کلِّ ما یرْضیک وَالنَّجاةَ مِنْ کلِّ وَرْطَةٍ وَالْمَخْرَجَ مِنْ

نافرمانیهایت و داخل شدن در هر چه تو را خوشنود سازد و رهایى از هر ورطه و گرداب و درآمدن از

کلِّ کبیرَةٍ اَتى بِها مِنّى عَمْدٌ اَوْ زَلَّ بِها مِنّى خَطَاٌ اَوْ خَطَرَ بِها عَلَىَّ خَطَراتُ

گناه بزرگى که از روى عمد از من سرزده و یا خطایى مرا بدان لغزانده یا به دلم انداخته آنرا وسوسه هاى

الشَّیطانِ اَسْئَلُک خَوْفاً تُوقِفُنى بِهِ عَلى حُدُودِ رِضاک وَ تَشَعَّبَ بِهِ عَنّى کلُّ

شیطان از تو خواهم ترسى که نگاه دارى مرا بوسیله آن بر مرزهاى خوشنودیت و پراکنده سازى بدان وسیله از من هر

شَهْوَةٍ خَطَرَ بِها هَواىَ وَاسْتُزِلَّ بِها رَاْیى لِیجاوِزَ حَدَّ حَلالِک اَسْئَلُک اَللّهُمَّ

خواهش نفسانى که به خاطرم اندازد هواى نفس و راءى من بلغزد تا از مرز حلال تو تجاوز کند از تو خواهم خدایا که مرا

الاَْخْذَ بِاَحْسَنِ ما تَعْلَمُ وَ تَرْک سَیئِ ما تَعْلَمُ اَوْ اُخْطِئَ مِنْ حَیثُ لا اَعْلَم اَوْمِنْ حَیثُ اَعْلَمُ

به بهترین چیزى که از من مى دانى بگیرى و واگذارى آن بدیها را که مى دانى یا خطایى که کرده ام چه ندانسته انجام داده ام و چه دانسته

اَسْئَلُک السَّعَةَ فِى الرِّزْقِ وَالزُّهْدَ فِى الْکفافِ وَالْمَخْرَجَ بِالْبَیانِ مِنْ کلِّ شُبْهَةٍ

از تو خواهم فراخى در روزى و قناعت به همان مقدار کفایت و بیرون آمدن با روشنى و بصیرت از هر شبهه

وَالصَّوابَ فى کلِّ حُجَّةٍ وَالصِّدْقَ فى جَمیعِ الْمَواطِنِ وَ اِنْصافِ النّاسِ مِنْ

و درستى در هر دلیل و راستى در تمام جاها و انصاف دادن به مردم از

نَفْسى فیما عَلَىَّ وَلِىَ وَالتَّذَلُّلَ فى اِعْطاءِ النَّصَفِ مِنْ جَمیعِ مَواطِنِ

خودم در آنچه به زیان و سود من است و رام بودن در دادن انصاف در تمام موارد

السَّخَطِ وَ الرِّضا وَ تَرْک قَلیلِ الْبَغْىِ وَ کثیرِهِ فِى الْقَوْلِ مِنّى وَالْفِعْلِ وَ تَمامَ

خشم و رضا و ترک کردن ستم کمش و زیادش در گفتار و کردار و کامل کردن

نِعَمِک فى جَمیعِ الاَْشْیآءِ وَ الشُّکرَ لَک عَلَیها لِکىْ تَرْضا وَ بَعْدَ الرِّضا وَ

نعمتت را در همه چیزها و سپاسگزاریت در برابر آنها تا حدى که خوشنود شوى و پس از خوشنودى و

اَسْئَلُک الْخِیرَةَ فى کلِّ ما یکونُ فیهِ الْخِیرَةُ بِمَیسُورِ الاُْمُورِ کلِّها لا

از تو خواهم خیر و خوبى در هر چیزى که در آن خیرى باشد به کارهاى آسان نه

بِمَعْسُورِها یا کریمُ یا کریمُ یا کریمُ وَافْتَحْ لى بابَ الاَْمْرِ الَّذى فیهِ الْعافِیةُ

به دشوارش اى بزرگوار ... و بگشا برایم درب آن کارى را که در آن تندرستى

وَالْفَرَجُ وَافْتَحْ لى بابَهُ وَ یسِّرْلى مَخْرَجَهُ وَ مَنْ قَدَّرْتَ لَهُ عَلَىَّ مَقْدُورَةً مِنْ

و گشایش باشد و بگشا برایم درش را و آسان گردان برایم بیرون آمدنش را و هر که را مقدر کرده اى که بر من قدرتى داشته باشد از

خَلْقِک فَخُذْ عَنّى بِسَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ وَ لِسانِهِ وَ یدِهِ وَ خُذْهُ عَنْ یمینِهِ وَ عَنْ

خلقت پس برگیر از من گوشش و چشمش و زبانش و دستش را و برگیر او را از راستش و از

یسارِهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ مِنْ قُدّامِهِ وَامْنَعْهُ اَنْ یصِلَ اِلَىَّ بِسُوَّءٍ عَزَّ جارُک وَ جَلَّ

چپش و از پشت سرش و از پیش رویش و جلوگیریش کن از اینکه بدى او به من برسد عزیز است پناهنده ات و برجسته است

ثَنآءُ وَجْهِک وَ لا اِلهَ غَیرُک اَنْتَ رَبّى وَ اَنا عَبْدُک اَللّهُمَّ اَنْتَ رَجآئى فى کلِّ

ثناى ذاتت معبودى جز تو نیست تویى پروردگار من و من بنده توام خدایا تویى امید من در هر

کرْبَةٍ وَ اَنْتَ ثَقِتى فى کلِّ شِدَّةٍ وَ اَنْتَ لى فى کلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بى ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ فَکمْ

گرفتارى و تویى محل اعتمادم در هر سختى و تو براى من در هر پیش آمدى که به من وارد آید پشت و ذخیره اى چه بسیار

مِنْ کرْبٍ یضْعُفُ عَنْهُ الْفُؤ ادُ وَ تَقِلُّ فیهِ الحیلَةُ وَ یشْمَتُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تُعْیى فیهِ

گرفتارى که ناتوان آمد از آن دل و کم شد در آن چاره و شماتت کرد بدان دشمن و درمانده شد از آن

الاُْمُورُ اَنْزَلْتُهُ بِک وَ شَکوْتُهُ اِلَیک راغِباً اِلَیک فیهِ عَمَّنْ سِواک قَدْ فَرَّجْتَهُ وَ

وسایل و من به درگاهت آوردم و شکوه اش به تو کردم و رو گردانم در آن از غیر تو و تو آنرا از من دور کردى و

کفَیتَهُ فَاَنْتَ وَلىُّ کلِّ نِعْمَةٍ وَ صاحِبُ کلِّ حاجَةٍ وَ مُنْتَهى کلِّ رَغْبَةٍ فَلَک

کفایت فرمودى پس تویى سرپرست هر نعمت و صاحب هر حاجت و سرحد هر اشتیاق و تو را

الْحَمْدُ کثیراً وَ لَک الْمَنُّ فاضِلاً

حمد بسیار و تو راست منتى فزون

 

بیست و نهم به سند معتبر روایت شده که حضرت صادق علیه السلام این دعا را به ابو بصیر یاد داد که بخواند:

 اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک قَوْلَ التّوّابینَ وَ

خدایا از تو خواهم گفتار توبه کنندگان و

عَمَلَهُمْ وَ نُورَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ صِدْقَهُمْ وَ نَجاةَ الْمُجاهِدینَ وَ ثَوابَهُمْ وَ شُکرَ

کردارشان را و روشنى پیمبران و راستگوییشان را و نجات جهاد کنندگان و پاداش نیک آنها را و سپاسگزارى

الْمُصْطَفَینَ وَ نَصیحَتَهُمْ وَ عَمَلَ الذّاکرینَ وَ یقینَهُمْ وَ ایمانَ الْعُلَمآءِ وَفِقْهَهُمْ

برگزیدگان و خیرخواهیشان را و کردار یادکنندگان تو و یقینشان را و ایمان مردمان دانشمند و فهم آنها را

وَ تَعَبُّدَ الخاشِعینَ وَ تَواضُعَهُمْ وَ حُکمَ الْفُقَهآءِ وَ سیرَتَهُمْ وَ خَشْیةَ الْمُتَّقینَ وَ

و عبادت خاشعان و فروتنیشان را و فرزانگى مردمان فقیه و راه و روششان را و ترس پرهیزکاران و

رَغْبَتَهُمْ وَ تَصْدیقَ الْمُؤْمِنینَ وَ تَوَکلَهُمْ وَ رَجآءَ الْمُحْسِنینَ وَ بِرَّهُمْ اَللّهُمَّ اِنّى

شوقشان را و ایمان قلبى مؤ منان و توکل آنها را و امیدوارى نیکوکاران و نیکوکاریشان را خدایا من از

اَسْئَلُک ثَوابَ الشّاکرینَ وَ مَنْزِلَةَ الْمُقَرَّبینَ وَ مُرافَقَةَ النَّبِیینَ اَللّهُمَّ اِنّى

تو خواهم پاداش نیک سپاسگزاران را و منزلت و مقام مقربان را و رفاقت با پیمبران خدایا از

اَسْئَلُک خَوْفَ الْعامِلینَ لَک وَ عَمَلَ الْخاَّئِفینَ مِنْک وَ خُشُوعَ الْعابِدینَ لَک وَ

تو درخواست کنم ترس کار کنندگان براى تو و عمل ترسناکان از تو و خشوع عبادت کنندگانت را و

یقینَ الْمُتَوَکلینَ عَلَیک وَ تَوَکلَ الْمُؤْمِنینَ بِک اَللّهُمَّ اِنَّک بِحاجَتى عالِمٌ غَیرُ

یقین توکل کنندگان بر تو و توکل مؤ منان به تو خدایا تو به حاجت من دانایى بى آنکه به تو

دعاى جامع دنیا و آخرت از امام صادق علیه السلام

پانزدهم از عمرو بن ابى المقدام مروى است که حضرت صادق علیه السلام اِمْلاء کرد بر من این دعا را و این دعا جامع دنیا و آخرت است مى گویى بعد از حمد و ثناى خداوند عزّوجلّ:

اَللّهُمَّ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْحَلیمُ الْکریمُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْعَزیزُ

خدایا تویى خدایى که نیست معبودى جز تو بردبار بزرگوار و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو عزیز

الْحَکیمُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْواحِدُ الْقَهّارُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

فرزانه و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو یکتاى قهار و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو

الْمَلِک الْجَبّارُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الرَّحیمُ الْغَفّارُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

فرمانرواى جبار و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو مهربان آمرزنده و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو

الشَّدیدُ الْمِحالُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْکبیرُ الْمُتَعالِ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ

سخت کیفر و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو بزرگ و برتر و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو

اَنْتَ السَّمیعُ الْبَصیرُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْمَنیعُ الْقَدیرُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ

شنواى بینا و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو والامقام توانا و تویى خدایى که نیست معبودى

اِلاّ اَنْتَ الْغَفُورُ الشَّکورُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْحَمیدُ الْمَجیدُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا

جز تو آمرزنده سپاس پذیر و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو ستوده و گرامى و تویى خدایى که نیست معبودى

اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمیدُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ وَ اَنْتَ اللَّهُ

جز تو بى نیاز ستوده و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو آمرزنده و دوستدار و تویى خدایى که

لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْحَنّانُ الْمَنّانُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْحَلیمُ الدَّیانُ وَ اَنْتَ

نیست معبودى جز تو پر نعمت و پرمهر و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو بردبار پاداش دهنده و تویى

اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْجَوادُ الْماجِدُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْواحِدُ الاَْحَدُ وَ

خدایى که نیست معبودى جز تو بخشنده باشوکت و تویى خدایى که که نیست معبودى جز تو یکتاى یگانه و

اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغائِبُ الشّاهِدُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الظّاهِرُ

تویى خدایى که نیست معبودى جز تو غائب و حاضر و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو آشکار

الْباطِنُ وَ اَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ بِکلِّشَیئٍ عَلیمٌ تَمَّ نُورُک فَهَدَیتَ وَ بَسَطْتَ

پنهان و تویى خدایى که نیست معبودى جز تو بهر چیز دانا کامل آمد نور تو که راهنمایى کردى و گشودى

یدَک فَاَعْطَیتَ رَبَّنا وَجْهُک اَکرَمُ الْوُجُوهِ وَجَهَتُک خَیرُ الْجِهاتِ وَ عَطِیتُک

دست عطایت و عطا کردى پروردگار ما ذات تو گرامى ترین ذاتها و جانب تو بهترین جانبها و عطایت

اَفْضَلُ الْعَطایا وَ اَهْنَاُها تُطاعُ رَبَّنا فَتَشْکرُ وَ تُعْصى رَبَّنا فَتَغْفِرُ لِمَنْ شِئْتَ

فزونترین عطاها و گواراترین آنها است فرمانبرداریت کنند پروردگارا و تو سپاسگزارى کنى و نافرمانیت کنند و تو بیامرزى هر که را

تُجیبُ الْمُضْطَرّینَ وَ تَکشِفُ السُّوءَ وَ تَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ تَعْفُو عَنِ الذُّنُوبِ لا

خواهى اجابت کنى درماندگان را و برطرف کنى بدى را و بپذیرى توبه را و درگذرى از گناهان پاداش

تُجازى اَیادیک وَلاتُحْصى نِعَمُک وَلایبْلُغُ مِدْحَتَک قَوْلُ قآئلٍ اَللّهُمَّ صَلِّ

دستگیریهایت داده نشود و نعمتهایت به شماره درنیاید و رسا درنیاید به مدح و ثنایت گفتار کسى خدایا درود فرست

عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ رَوْحَهُمْ وَ راحَتَهُمْ وَ سُرُورَهُمْ

بر محمّد و آل محمّد و شتاب کن در فرج و نصرت و آسایش و شادمانیشان

وَاَذِقْنى طَعْمَ فَرَجِهِمْ وَ اَهْلِک اَعْدآئَهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ وَ آتِنا فِى الدُّنْیا

و بچشان به من شیرینى دوران فرج ایشان را و هلاک گردان دشمنانشان را از جن و انس بده به ما در دنیا

حَسَنَةً وَ فِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ وَاجْعَلْنا مِنَ الَّذینَ لاخَوْفٌ

خوبى و در آخرت نیز خوبى نگاهمان دار از عذاب دوزخ و قرارمان ده از کسانى که ترسى

عَلَیهِمْ وَلاهُمْ یحْزَنُونَ وَاجْعَلْنى مِنَ الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ وَ

بر آنها نیست و نه آنان که اندوهناک شوند و قرارم ده از کسانى که بردبارى کنند و به پروردگارشان توکل کنند و

ثَبِّتْنى بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِى الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ فِى الاْخِرَةِ وَ بارِک لى فِى الْمَحْیا وَ

پایدارم بدار به گفتار پابرجا در زندگى دنیا و در آخرت و برکت بده به من در زندگى و

الْمَماتِ وَالْمَوْقِفِ وَالنُّشُورِ وَ الْحِسابِ وَالمیزانِ وَ اَهْوالِ یوْمِ الْقِیمَةِ وَ

مرگ و توقفگاه قیامت و زنده شدن آن روز و حساب و میزان و هراسهاى روز قیامت و

سَلِّمْنى عَلَى الصِّراطِ وَ اَجِزْنى عَلَیهِ وَارْزُقْنى عِلْماً نافِعاً وَ یقیناً صادِقاً وَ

سالمم بدار بر صراط و بگذرانم از آن و روزیم گردان علمى سودمند و یقینى راست و درست و

تُقىً وَ بِرّاً وَ وَرَعاً وَ خَوْفاً مِنْک وَ فَرَقاً یبَلِّغُنى مِنْک زُلْفى وَلایباعِدُنى عَنْک

تقوى و نیکرفتارى و پارسایى و خوف و ترسى از خودت که برساندم به مقام قرب تو و دورم نکند از تو

وَاحْبِبْنى وَلاتُبْغِضْنى وَ تَوَلَّنى وَلاتَخْذُلْنى وَ اَعْطِنى مِنْ جَمیعِ خَیرِ الدُّنْیا

و دوستم دار و دشمنم مدار و سرپرستیم کن و وامگذارم و عطا کن به من از همه خوبیهاى دنیا

وَالاْخِرَةِ ما عَلِمْتُ مِنْهُ وَ مالَمْ اَعْلَمْ وَ اَجِرْنى مِنَ السُّوءِ کلِّهِ بِحَذا فیرِهِ ما

و آخرت آنچه بدانم و آنچه ندانم و پناهم ده از همه بدیها به تمامى چه آنها

عَلِمْتُ مِنْهُ وَ مالَمْ اَعْلَمْ

که مى دانم و چه آنها که ندانم

 

دعاى تخصیص از امام صادق علیه السلام

شانزدهم از معاویة بن عمّار منقول است که به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم که آیا تخصیص نمى دهى مرا به آموختن دعائى فرمود بلى بگو:

یا واحِدُ یا ماجِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یلِدْ وَ لَمْ یولَدْ وَ لَمْ یکنْ لَهُ کفُواً اَحَدٌ

اى یگانه اى بزرگوارى اى یکتا اى بى نیاز اى که فرزند ندارد و فرزند کسى نیست و نیست برایش همتایى هیچکس

یا عَزیزُ یا کریمُ یا حَنّانُ یا سامِعَ الدَّعَواتِ یا اَجْوَدَ مَنْ سُئِلَ وَ یا خَیرَ مَنْ

اى عزیز اى بزرگوار اى پرمهر اى شنواى دعاها اى بخشنده تر کسى که از او خواهند و اى بهترین

اَعْطى یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ یا اَللَّهُ قُلْتَ وَ لَقَدْنا دانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجیبُونَ 

عطاکننده اى خدا اى خدا اى خدا تو خود فرمودى ((و نوح ما را ندا کرد و چه خوب پاسخ دهنده بودیم ))


پس حضرت فرمود که رسول خدا صلى الله علیه و آله مى گفت :

نَعَمْ لَنِعْمَ الْمُجیبُ اَنْتَ وَ نِعْمَ الْمَدْعُوُّ وَ نِعْمَ

آرى تو خوب پاسخگویى هستى و خوب خوانده شده و خوب

الْمَسْؤُلُ اَسْئَلُک بِنُورِ وَجْهِک وَ اَسْئَلُک بِعِزَّتِک وَ قُدْرَتِک وَ جَبَروُتِک وَ

خواسته شده اى هستى از تو خواهم به نور ذاتت و از تو خواهم به عزت و قدرت و جبروتت و

اَسْئَلُک بِمَلَکوتِک وَ دِرْعِک الْحَصینَةِ وَ بِجَمْعِک وَ اَرْکانِک کلِّها وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ

از تو خواهم به فرمانروایى و تسلطت و زره محکمت و مقام جمع تو و همه رکنها و اساس تو و به حق محمّد

وَ بِحَقِّ الاَْوْصِیآءِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى

و به حق اوصیاى پس از محمّد که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و بکنى با من

کذا وَ کذا

چنین و چنان

 

دعا از امام صادق علیه السلام

هفدهم روایت شده که شخصى معروف به ابو جعفر از اهل کوفه به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که مرا دعائى بیاموز که بخوانم آن را حضرت فرمود بگو:

یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکلِّ خَیرٍ وَ یا مَنْ امَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کلِّ عُسْرَةٍ وَ یا مَنْ یعْطى بِالْقَلیلِ

اى کسى که امیدوار به او هستم براى هر کار نیک و اى که ایمن هستم از خشمش در هر دشوارى و اى که عطا کند در برابر اندک

الْکثیرَ یا مَنْ اَعْطى مَنْ سَئَلَهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً یا مَنْ اَعْطى مَنْ لَمْ یسْئَلْهُ

بسیار اى که عطا کند بهر که از او خواهد از روى نعمت بخشى و مهر اى که عطا کند هر که از او نخواهد

وَ لَمْ یعْرِفْهُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى مِنْ جَمیعِ خَیرِ

و نشناسدش درود فرست بر محمّد و آل محمّد و بده به من به این خواستنم از همه خوبى

الدُّنْیا وَ جَمیعِ خَیرِ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَیرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیتَنى وَ زِدْنى مِنْ سَعَةِ

دنیا و همه خوبى آخرت زیرا کاستنى نیست آنچه تو به من بدهى و بیفزا برایم از

فَضْلِک یا کریمُ

فضل وسیعت اى کریم

 

دعا از امام باقر علیه السلام

هیجدهم روایت شده که حضرت امام محمد باقرعلیه السلام این دعا را تعلیم برادرش عبداللَّه بن على فرمود :

اَلّلهُمَّ ارْفَعْ ظَنّى صاعِدا وَلاتُطْمِعْ فِىَّ عَدُوّاً وَ

خدایا بالا بر گمانم را فرازمندانه و به طمع مینداز در من دشمنى و

لاحاسِداً وَاْحْفَظْنى قآئِماً وَ قاعِداً وَ یقْظانَ وَ راقِداً اَللّهُمَّ اغْفِرْلى وَارْحَمْنى

نه حسودى را و محافظتم کن در حال ایستادن و نشستن و در بیدارى و خواب خدایا بیامرز مرا و به من رحم کن

وَاهْدِنى سَبیلَک الاَْقْوَمَ وَ قِنى حَرَّ جَهَنَّمَوَاحْطُطْ عَنِّى الْمَغْرَمَ وَ الْمَاْثَمَ

و راهنماییم کن به راه راست و درستت و نگاهم دار از آتش داغ جهنم و بردار از دوشم بدهکارى و گناه را

وَاجْعَلْنى مِنْ خِیارِ الْعالَمِ

و قرارم ده از نیکان عالم

 

دعاى الحاح

نوزدهم روایت شده که این دعا الحاح است :

اَللّهُمَّ رَبَّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ ما بَینَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ وَ رَبَّ جَبْرَئیلَ وَ

خدایا اى پروردگار آسمانهاى هفتگانه و آنچه در میان آنها است و پروردگار عرش بزرگ و پروردگار جبرئیل و

میکائیلَ وَ اِسْرافیلَ وَ رَبَّ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیینَ اِنّى

میکائیل و اسرافیل و پروردگار قرآن عظیم و پروردگار محمّد خاتم پیمبران از

اَسْئَلُک بِالَّذى تَقُومُ بِهِ السَّمآءُ وَ بِهِ تَقُومُ الاَْرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَینَ الْجَمْعِ وَ بِهِ

تو خواهم بدانکه پابرجا است بدان آسمان و بایستد بدان زمین و پراکنده کنى بدان میان هر جمع را و

تَجْمَعُ بَینَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تَرْزُقُ الاَْحْیآءَ وَ بِهِ اَحْصَیتَ عَدَدَ الرِمّالِ وَ وَزْنَ

جمع کنى بدان میان هر پراکنده را و بدان روزى دهى زندگان را و بدان شماره کنى عدد ریگها و وزن

الْجِبالِ وَکیلَ الْبُحُورِ 

کوهها و پیمانه دریاها را

پس صلوات مى فرستى بر محمّد و آل محمّد و سؤ ال مى کنى حاجت خود را و الحاح و اصرار مى کنى در طلب حاجت خود

 

دعا از امام صادق علیه السلام

بیستم از ثقه جلیل ابن ابى یعفور روایت شده که حضرت صادق علیه السلام این دعا را مى خواند:

اَللّهُمَّ امْلاَءْ قَلْبى حُبّاً لَک وَ خَشْیةً مِنْک وَ تَصْدیقاً وَ ایماناً بِک وَ فَرَقاً مِنْک وَ

خدایا پرکن دلم را از محبت خود و ترس از خود و تصدیق و ایمان به خود و هراس و دهشت از خود و

شَوْقاً اِلِیک یاذَاالْجَلالِ وَالاِْکرامِ اَللّهُمَّ حَبِّبْ اِلَىَّلِقآئَک وَاجْعَلْ لى فى لِقآئِک

شوق بدرگاهت اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدایا محبوب گردان در پیش من دیدارت را و قرار ده براى من در دیدارت

خَیرَ الرَّحْمَةِ وَالْبَرَکةِ وَ اَلْحِقْنى بِالصّالِحینَ وَلاتُؤَخِّرْنى مَعَ الاَْشْرارِ وَ

بهترین مهر و برکت را و ملحقم کن به شایستگان و دنبالم مینداز به همراه اشرار و

اَلْحِقنى بِصالِحِ مَنْ مَضى وَاجْعَلْنى مَعَ صالِحِ مَنْ بَقِىَ وَ خُذْبى سَبیلَ

ملحقم کن به مردان شایسته از گذشتگان و قرارم ده با شایستگان از آیندگان و مرا به راه

الصّالِحینَ وَ اَعِنّى عَلى نَفْسى بِما تُعینُ بِهِ الصّالِحینَ عَلى اَنْفُسِهِمْ

شایستگان ببر و کمک ده بر خودم بدانچه کمک دادى بدان شایستگان را بر خودشان

وَلاتَرُدَّنى فى سُوَّءٍ اسْتَنْقَذْتَنى مِنْهُ یا رَبَّ الْعالَمینَ اَسْئَلُک ایماناً لا اَجَلَ لَهُ

و بازم مگردان در آن بدى که خلاصم کردى از آن اى پروردگار جهانیان از تو خواهم ایمانى که

دُونَ لِقآئِک تُحْیینى وَ تُمیتُنى عَلَیهِ وَ تَبْعَثُنى عَلَیهِ اِذا بَعَثْتَنى وَاَبْرِءْ قَلْبى مِنَ

پایانش دیدار تو باشد که بدان زنده ام دارى و بر آن بمیرانى و بر آن مرا برانگیزى هنگامى که برانگیزم و پاک کن دلم را از

الرِّیآءِ وَالسُّمْعَةِ وَالشَّک فى دینِک اَللّهُمَّ اَعْطِنى نَصْراً فى دینِک وَ قُوَّةً فى

خودنمایى و شهرت طلبى و شک در دین تو خدایا به من ده یارى در دینت را و نیروى در

عِبادَتِک وَ فَهْماً فى خَلْقِک وَ کفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِک وَ بَیضْ وَجْهى بُنُورِک

عبادتت را و فهم در آفرینشت را و دو بهره از رحمتت و سفید کن رویم را به نور خود

وَاجْعَلْ رَغْبَتى فیما عِنْدَک وَ تَوَفَّنى فى سَبیلِک عَلى مِلَّتِک وَ مِلَّةِ رَسُولِک

و میل و رغبتم را قرار ده در آنچه نزد تو است و بمیرانم در راه خودت بر کیش خود و کیش رسولت

اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِک مِنَ الْکسَلِ وَ الْهَرَمِ وَ الْجُبْنِ وَالْبُخْلِ وَ الْغَفْلَةِ وَالْقَسْوَةِ

خدایا به تو پناه برم از بى حالى و پیرى و ترس و بخل و بى خبرى و سنگدلى

وَالْفَتْرَةِ وَ الْمَسْکنَةِ وَ اَعُوذُبِک یا رَبِّ مِنْ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لا یخْشَعُ

و سستى و ندارى و پناه برم به تو پروردگارا از نفسى که سیر نشود و از دلى که فروتنى نکند

وَ مِنْ دُعآءٍ لایسْمَعُ وَ مِنْ صَلوةٍ لاتَنْفَعُ وَ اُعیذُ بِک نَفْسى وَ اَهْلى وَ ذُرِّیتى

و از دعایى که به اجابت نرسد و از نمازى که سود ندهد و پناه دهم به تو خودم و خاندان و فرزندانم را

مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ اَللّهُمَّ اِنَّهُ لایجیرُنى مِنْک اَحَدٌ وَلا اَجِدُ مِنْ دُونِک

از شیطان رانده خدایا براستى که پناه ندهد از تو هیچکس و نیابم جز پیش تو

مُلْتَحَداً فَلا تَخْذُلْنى وَلاتَرُدَّنى فى هَلَکةٍ وَلاتَرُدَّنى بِعَذابٍ اَسْئَلُک الثَّباتَ

پناهگاهى پس مرا وامگذار و بازم مگردان در هلاکت و بازم مگردان در عذاب از تو خواهم پایدارى

عَلى دینِک وَالتَّصْدیقَ بِکتابِک وَ اتِّباعَ رَسُولِک اَللّهُمَّ اذْکرْنى بِرَحْمَتِک

در دینت را و تصدیق کتابت را و پیروى رسولت را خدایا یاد کن مرا بوسیله رحمتت

وَلاتَذْکرْنى بِخَطیئَتى وَ تَقَبَّلْ مِنّى وَ زِدْنى مِنْ فَضْلِک اِنّى اِلَیک راغِبٌ اَللّهُمَّ

و یادم مکن به خطاکاریم و بپذیر از من و بیفزا بر من از فضل خود که براستى من به تو مشتاقم خدایا

اجْعَلْ ثَوابَ مَنْطِقى وَ ثَوابَ مَجْلِسى رِضاک عَنّى وَاجْعَلْ عَمَلى وَ دُعآئى

قرار ده پاداش گفتارم و پاداش مجلسم را خوشنودى خودت از من و قرار ده کردار و دعایم را

خالِصاً لَک وَاجْعَلْ ثَوابِىَ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِک وَاجْمَعْ لى جَمیعَ ما سَئَلْتُک وَ

خالصانه براى خود و پاداشم را بهشتت قرار ده به مهرت و گردآور براى من تمام آنچه را از تو خواستم و

زِذْنى مِنْ فَضْلِک اِنّى اِلَیک راغِبٌ اَللّهُمَّ غارَتِ النُّجُومُ وَ نامَتِ الْعُیونُ وَ

بیفزا بر من از فضل خود که براستى من به تو مشتاقم خدایا اختران پنهان گشته و دیده ها به خواب رفته و

اَنْتَ الْحَىُّ الْقَیومُ لا یوارى مِنْک لَیلٌ ساجٍ وَ لا سَمآءٌ ذاتُ اَبْراجٍ وَ لا اَرْضٌ

تو زنده پاینده اى که نپوشاند کسى را از تو شب پوشاننده و نه آسمانى که داراى برجها است و نه زمین

ذاتُ مِهادٍ وَلابَحْرٌ لُجِّىٌ وَلا ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ تُدْلِجُ الرَّحْمَةَ عَلى

گسترده و نه دریاى ژرف و نه تاریکیهاى روى هم انباشته بریزى رحمت خود را شبانه بر

مَنْ تَشآءُ مِنْ خَلْقِک تَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْینِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ اَشْهَدُ بِما

هر که خواهى از خلق خود مى دانى خیانت دیده ها و آنچه را پنهان کنند سینه ها گواهى دهم بدانچه

شَهِدْتَ بِهِ عَلى نَفْسِک وَ شَهِدَتْ مَلاَّئِکتُک وَاُولُوا الْعِلْمِ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْعَزیزُ

گواهى دهى خودت بر خویشتن و گواهى دهند فرشتگانت و دانشمندان ، نیست معبودى جز تو نیرومند

الْحَکیمُ وَ مَنْ لَمْ یشْهَدْ عَلى ما شَهِدْتَ عَلى نَفْسِک وَ شَهِدَتْ مَلاَّئِکتُک وَ

فرزانه و هر که گواهى ندهد بدانچه تو بر خود گواهى داده اى و گواهى داده اند بدان فرشتگان تو

اوُلُواالْعِلْمِ فَاکتُبْ شَهادَتى مَکانَ شَهادَتِهِ اَللّهُمَّ اَنْتَ السَّلامُ وَ مِنْک السَّلامُ

پس بجاى آن گواهى مرا بنویس خدایا تویى سلام و از تو است سلامتى از

اَسْئَلُک یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکرامِ اَنْ تَفُک رَقَبَتى مِنَ النّارِ

تو خواهم اى صاحب جلالت و بزرگوارى که آزاد کنى مرا از آتش

مؤ لف گوید که این دعا را شیخ طوسى در مصباح بعد از رکعت چهارم نافله شب ذکر فرموده و علامه مجلسى روایتى از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده که فرموده این دعا را در نماز وتر بخوان .

 

دعاى ابوذر

بیست و یکم روایت شده که این دعاى ابوذر است که جبرئیل علیه السلام به حضرت رسول صلى الله علیه و آله عرض کرده که آن معروف است نزد اهل آسمان :

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک الاَْمْنَ وَالاْ یمانَ وَ التَّصْدیقَ بِنَبِیک وَ الْعافِیةَ مِنْ جَمیعِ

خدایا من از تو خواهم امنیت و ایمان و تصدیق به پیامبرت و تندرستى از تمام

الْبَلاءِ وَالشُّکرَ عَلَى الْعافِیةِ وَالْغِنى عَنْ شِرارِ النّاسِ

بلاها و سپاسگزارى بر تندرستى و بى نیازى از مردم بد

 

دعاى جامع از امام باقر علیه السلام

بیست و دوّم از ابوحمزه روایت است که گفت گرفتم این دعا را از حضرت امام محمّد باقرعلیه السلام و آن حضرت این دعا را جامع مى نامید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ

بنام خداى بخشاینده مهربان گواهى دهم که معبودى نیست جز تو خداى یگانه اى

لاشَریک لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ بِجَمیعِ رُسُلِهِ وَ

که شریک ندارى و گواهى دهم که محمّد بنده و رسول تو است ایمان دارم به خدا و به همه رسولانش و

بِجَمیعِ ما اُنْزِلَ بِهِ عَلى جَمیعِ الرُّسُلِ وَ اَنَّ وَعْدَاللَّهِ حَقُّ وَ لِقآئَهُ حَقُّ وَ صَدَقَ

به همه آنچه نازل شده بر تمامى رسولان و براستى وعده خدا حق است و دیدارش حق است و راست گفته

اللَّهُ وَ بَلَّغَ الْمُرْسَلُونَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ سُبْحانَ الِلَّهِ کلَّما سَبَّحَ اللَّهَ

خدا و رسانده اند رسولان و ستایش خاص خدا پروردگار جهانیان است و منزه است خدا هرگاه تنزیه کند خدا را

شَیئٌ وَ کما یحِبُّ اللَّهُ اَنْ یسَبَّحَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ کلَّما حَمِدَ اللَّهَ شَیئٌ وَ کما یحِبُّ اللَّهُ

چیزى و چنانچه دوست دارد خدا که تنزیه شود و ستایش خداى را هرگاه ستایش کند او را چیزى و چنانچه دوست دارد خدا

اَنْ یحْمَدَ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ کلَّما هَلَّلَ اللَّهَ شَیى ءٌ وَ کما یحِبُّ اللَّهُ اَنْ یهَلَّلَ وَاللَّهُ

که ستایش شود و نیست معبودى جز خدا هرگاه تهلیل کند او را چیزى و چنانچه خواهد خدا که تهلیل شود و خدا

اَکبَرُ کلَّما کبَّرَاللَّهَ شَیى ءٌ وَ کما یحِبُّ اللَّهُ اَنْ یکبَّرَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک مَفاتیحَ

بزرگتر است هرگاه به بزرگى ستایدش چیزى و چنانچه خواهد خدا که به بزرگى یاد شود خدایا از تو خواهم کلیدهاى

الْخَیرِ وَ خَواتیمَهُ وَ سَوابِغَهُ وَ فَوائِدَهُ وَ بَرَکاتِهِ وَ ما بَلَغَ عِلْمَهُ عِلْمى وَ ما

خیر و پایانهاى آن را و شایانهایش و فایده هایش و برکاتش را و آنچه را رسیده به دانستنش علم من و آنچه

قَصَرَ عَنْ اِحْصائِهِ حِفْظى اَللّهُمَّ انْهَجْ لى اَسْبابَ مَعْرِفَتِهِ وَافْتَحْ لى اَبْوابَهُ وَ

کوتاه آمده از شماره اش حفظ من خدایا آشکار کن براى من اسباب شناساییش را و بگشا برایم درهاى آن را و

غَشِّنى بَرَکاتِ رَحْمَتِک وَ مُنَّ عَلَىَّ بِعِصْمَةٍ عَنِ الاِْزالَةِ عَنْ دینِک وَ طَهِّرْ

بپوشانم برکتهاى رحمتت را و منت گذار بر من به خوددارى کردن از بیرون رفتن از دینت و پاک کن

قَلْبى مِنَ الشَّک وَلاتَشْغَلْ قَلْبى بِدُنْیاىَ وَ عاجِلِ مَعاشى عَنْ اجِلِ ثَوابِ آخِرَتى

دلم را از شک و سرگرم مکن دلم را بدنیایم و زندگى زودگذرم از پاداش آینده آخرت

وَاشْغَلْ قَلْبى بِحِفْظِ مالا تَقْبَلُ مِنّى جَهْلَهُ وَ ذَلِّلْ لِکلِّ خَیرٍ لِسانى وَ طَهِّرْ

و سرگرم کن دلم را به نگهدارى و حفظ آنچه نپذیرى از من نادانیش را و رام کن براى هر کار نیک زبانم را و پاک کن

قَلْبى مِنَ الرِّیاَّءِ وَلاتُجْرِهِ فى مَفاصِلى وَاجْعَلْ عَمَلى خالِصاً لَک اَللّهُمَّ اِنّى

دلم را از خودنمایى و جریانش مده در مفاصلم و قرار ده عملم را خالص براى خود خدایا به تو

اَعُوذُبِک مِنَ الشَّرِّ وَ اَنْواعِ الْفَواحِشِ کلِّها ظاهِرِها وَ باطِنِها وَ غَفَلاتِها وَ

پناه برم از بدى و انواع کارهاى زشت همه اش پیدا و نهانش و غفلتهایش و

جَمیعِ ما یریدُنى بِهِ الشَّیطانُ الرَّجیمُ وَ ما یریدُنى بِهِ السُّلْطانُ الْعَنیدُ مِمّا

تمام آنچه از من خواهد شیطان رانده شده و آنچه از من خواهد سلطان ستیزه جو از آنچه علم تو بدان

اَحَطْتَ بِعِلْمِهِ وَ اَنْتَ الْقادِرُ عَلى صَرفِهِ عَنّى اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِک مِنْ طَوارِقِ

احاطه دارد و تو قدرت بر دفع آن از من دارى خدایا به تو پناه برم از شبیخون زنان

الْجِنِّ وَالاِْنْسِ وَ زَوابِعِهِمْ وَ بَوائِقِهِمْ وَ مَکایدِهِمْ وَ مَشاهِدِ الْفَسَقَةِ مِنَ الْجِنِّ

جن و انس و خشم جوییهاشان و شُرورشان و توطئه هاشان و جاهایى که حضور یابند فاسقان جن

وَالاِْنْسِ وَ اَنْ اُسْتَزَلَّ عَنْ دینى فَتَفْسُدَ عَلَىَّ آخِرَتى وَ اَنْ یکونَ ذلِک مِنْهُمْ

و انس و از اینکه لغزانده شوم از دینم پس تباه شود بر من آخرتم و یا این کار از آنها

ضَرَراً عَلَىَّ فى مَعاشى اَوْ یعْرِضَ بَلاءٌ یصیبُنى مِنْهُمْ لاقُوَّةَ لى بِهِ وَلا صَبْرَ

زیانى باشد که در زندگى بر من رسد یا بلایى پیش آید که از ایشان بر من اصابت کند که من طاقتش را ندارم و شکیبایى

لى عَلَى احْتِمالِهِ فَلا تَبْتَلِینّى یا اِلهى بِمُقاساتِهِ فَیمْنَعُنى ذلِک عَنْ ذِکرِک وَ

تحملش را ندارم پس دچارم مکن خدایا به کشیدن رنج آن که جلوگیریم کند از یاد تو و

یشْغَلُنى عِنْ عِبادَتِک اَنْتَ الْعاصِمُ الْمانِعُ الدّافِعُ الْواقى مِنْ ذلِک کلِّهِ اَسْئَلُک

سرگرمم کند از پرستش تو تویى نگهدار و جلوگیر و دافع و حفظ کننده از اینها همه از تو خواهم

اللّهُمَّ الرَّفاهِیةَ فى مَعیشَتى ما اَبْقَیتَنى مَعیشَةً اَقْوى بِها عَلى طاعَتِک وَاَبْلُغُ

خدایا رفاه (و فراخى ) در زندگى تا در دنیا زنده ام دارى چنان که نیرو گیرم بدان بر پیرویت و برسانم

بِها رِضْوانَک وَاَصیرُ بِها اِلى دارِ الْحَیوانِ غَداً وَ لا تَرْزُقْنى رِزْقاً یطْغینى وَ

بدان به خوشنودیت و در آیم بدان به خانه زندگى ابدى در فرداى قیامت و روزیم مکن آنچنان روزى که

لاتَبْتَلِینّى بِفَقْرٍ اَشْقى بِهِ مُضَیقاً عَلَىَّ اَعْطِنى حَظّاً وافِراً فى آخِرَتى وَ مَعاشاً

سرکشم کند و دچارم مکن به فقرى که بدبخت گردم و تنگ گیرد بر من ، عطا کن مرا بهره شایان در آخرتم و روزى

واسِعاً هَنیئاً مَرئیاً فى دُنْیاىَ وَ لاتَجْعَلِ الدُّنْیا عَلَىَّ سِجْناً وَلاتَجْعَلْ فِراقَها

فراخ و گوارا و لذیذى در دنیایم و دنیا را بر من زندان مکن و جدایى و فراقش را

عَلَىَّ حُزْناً اَجِرْنى مِنْ فِتْنَتِها وَاجْعَلْ عَمَلى فیها مَقْبُولاً وَ سَعْیى فیها

بر من اندوه منما نگاهم دار از آشوبش و بگردان کارم را در آن پذیرفته و کوششم را در آن

مَشْکوراً اَللّهُمَّ وَ مَنْ اَرادَنى بِسُوءٍ فَاَرِدْهُ بِمِثْلِهِ وَ مَنْ کادَنى فیها فَکدْهُ

مورد قدردانى خدایا هرکه قصد سویى درباره من دارد تو با او چنان کن و هرکه درباره ام بداندیشى کند تو با او چنان کن

وَاصْرِفْ عَنّى هَمَّ مَنْ اَدْخَلَ عَلَىَّ هَمَّهُ وَامْکرْ بِمَنْ مَکرَ بى فَاِنَّک خَیرُ

و بگردان از من اندوه کسى که وارد ساخته بر من اندوهش را و نقشه کش بدانکه برایم نقشه کشید که تو ماهرتر از

الْماکرینَ وَافْقَاْعَنّى عُیونَ الْکفَرَةِ الظَّلَمَةِ وَالطُّغاةِ الْحَسَدَةِ اَللّهُمَّ وَ اَنْزِلْ

همه نقشه کشانى و کور کن از من چشم کافران ستمگر و سرکشان حسود را خدایا فروبار

عَلَىَّ مِنْک السَّکینَةَ وَ اَلْبِسْنى دِرْعَک الْحَصینَةَ وَاحْفَظْنى بِسِرِّک الْواقى وَ

بر من از جانب خود آرامش و بپوشان بر من زره محکمت را و حفظ کن مرا به پوشش نگهدارنده ات و

جَلِّلْنى عافِیتَک النّافِعَةَ وَ صَدِّقْ قَوْلى وَ فِعالى وَ بارِک لى فى وَُلِْدى وَ اَهْلى

بپوشانم به تندرستى سودمندت و تصدیق کن گفتارم و کردارم را و برکت ده در فرزندان و خاندان

وَ مالى اَللّهُمَّ ما قَدَّمْتُ وَ ما اَخَّرْتُ وَ ما اَغْفَلْتُ وَما تَعَمَّدْتُ وَ ما تَوانَیتُ وَ

و مالم خدایا آنچه من پیش انداختم یا پس انداختم و آنچه از روى غفلت یا از روى عمد انجام دادم و آنچه سستى کردم و

ما اَعْلَنْتُ وَ ما اَسْرَرْتُ فَاغْفِرْهُ لى یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

آنچه آشکار کردم و آنچه در پنهان انجام دادم همه را بیامرز اى مهربانترین مهربانان

فصل دهم ادعیه براى حوائج دنیا و آخرت

دعا از حضرت صادق علیه السلام

در ذکر چند دعاى موجز است که براى حوائج دنیا و آخرت نافع است و آنچه در اینجا ذکر مى شود سى دعا است.


اوّل از حضرت صادق علیه السلام مرویست که بگو:

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاک کاَنّى اَراک وَ اَسْعِدْنى بِتَقْویک وَلاتُشْقِنى بِنَشْطى

خدایا چنانم کن که از تو بترسم چنانکه گویى تو را مى بینم و خوشبختم کن به پرهیزکاریت و بدبختم مکن به نشاطم

لِمَعاصیک وَ خِرْلى فى قَضآئِک وَ بارِک لى فى قَدَرِک حَتّى لا اُحِبَّ تَاءْخیرَما

براى نافرمانى هایت و نیک بخواه برایم در قضایت و برکت ده برایم در مقدرت تا دوست نداشته باشم دیرآمدن آنچه

عَجَّلْتَ وَلاتَعْجیلَ ما اءَخَّرْتَ وَاجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَ مَتِّعْنى بِسَمْعى وَ

را شتاب دارى و نه زود آمدن آنچه را تاءخیر اندازى و قرار ده بى نیازیم را در خودم و بهره مندم ساز به گوش و

بَصَرى وَ اجْعَلْهُمَا الْوارِثَینِ مِنّى وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ

چشمم و قرارشان ده آن دو را وارث من و یاریم کن بر هر که به من ستم کند

قُدْرَتَک یا رَبِّ وَ اَقِرَّ بِذلِک عَینى

و قدرت خودت را در او به من نشان ده پروردگارا و دیده ام را بدان روشن کن

دوّم و نیز از آن حضرت منقول است که بگو:

اَللّهُمَّ اَعِنّى عَلى هَوْلِ یوْمِ الْقِیمَةِ وَاَخْرِجْنى مِنَ الدُّنْیا سالِماً

خدایا کمکم ده بر هراس روز قیامت و بیرونم ببر از دنیا در حال سلامت

وَ زَوِّجْنى مِنَ الْحُورِ الْعینِ وَاکفِنى مَؤُنَتى وَ مَؤْنَةَ عِیالى وَ

و همسرم گردان از حورالعین و هزینه ام را کفایت کن و نیز هزینه نان خوران و

مَؤُنَةَ النّاسِ وَاَدْخِلْنى بِرَحْمَتِک فى عِبادِک الصّالِحینَ

هزینه مردم را و درآور مرا به رحمت خود در زمره بندگان شایسته ات

 

دعا بجهت حفظ از گناهان

سوّم این دعاى شریف است که نگاه مى دارد از گناهان و جامع دنیا و آخرت است :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا

بنام خداى بخشاینده مهربان اى

مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ وَ لَمْ یهْتِک السِّتْرَ عَنّى یا کریمَ الْعَفْوِ یا حَسَنَ

که آشکار کند زیبا را و بپوشاند زشت را و ندرد پرده مرا اى بزرگوار گذشت اى نیکو

التَّجاوُزِ یا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ وَ یا باسِطَ الْیدَینِ بِالرَّحْمَةِ یا صاحِبَ کلِّ نَجْوى

درگذر اى فراخ آمرزش و اى گشاده هر دو دست به رحمت و مهر اى همراه هر راز

وَ یا مُنْتَهى کلِّ شَکوى یا کریمَ الصَّفْحِ یا عَظیمَ الْمَنِّ یا مُبْتَدِءَ کلِّ نِعْمَةٍ قَبْلَ

و اى مرجع هر شکایت اى بزرگوار چشم پوش اى بزرگ منت اى آغازنده هر نعمت پیش از

اسْتِحْقاقِها یا رَبّاهُ یا سَیداهُ یا مَوْلَیاهُ یا غایتاهُ یا غِیاثاهُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ

شایستگى آن اى پروردگار اى آقا اى سرور اى منتهاى آرزو اى فریادرس درود فرست بر محمّد و

آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَسْئَلُک اَنْ لاتَجْعَلنى فِى النّارِ 

آل محمّد و از تو خواهم که قرارم ندهى در آتش

آنگاه مى طلبى از حق تعالى هر چه بخواهى

 

دعا از حضرت صادق علیه السلام

چهارم از حضرت صادق علیه السلام منقول است که این دعا را خواند:

اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتى

خدایا تویى تکیه گاه من

فى کلِّ کرْبَةٍ وَ اَنْتَ رَجآئى فى کلِّ شِدَّةٍ وَ اَنْتَ لى فى کلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بى ثِقَةٌ

در هر گرفتارى و تویى امید من در هر سختى و تو براى من در هر پیش آمدى تکیه گاه و ذخیره ام هستى

وَعُدَّةٌ کمْ مِنْ کرْبٍ یضْعُفُ عَنْهُ الْفُؤ ادُ وَ تَقِلُّ فیهِ الْحیلَةُ وَ یخْذُلُ عَنْهُ

چه بسیار گرفتارى که ناتوان شود از آن دل و کم شود در آن چاره و یارى ندهد در آن

الْقَریبُ وَ الْبَعیدُ وَ یشْمَتُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تُعْیینى فیهِ الاُْمُورُ اَنْزَلْتُهُ بِک وَ

خویش و بیگانه و شماتت کند بدان دشمن و خسته ام کند در آن کارها و من آنرا بدرگاه تو آوردم

شَکوْتُهُ اِلَیک راغِباً فیهِ عَمَّنْ سِواک فَفَرَّجْتَهُ وَ کشَفْتَهُ وَ کفَیتَنیهِ فَاءنْتَ وَلِىُّ

و شکوه اش به تو کردم و به جز تو از دیگران روگرداندم و تو بگشودى و برطرف کردى و کفایت کردى پس تویى سرپرست

کلِّ نِعْمَةٍ وَ صاحِبُ کلِّ حاجَةٍ وَ مُنْتَهى کلِّ رَغْبَةٍ فَلَک الْحَمْدُ کثیراً وَ لَک

هر نعمت و صاحب هر حاجت و سرحد نهایى هر شوق پس تو را است ستایش بسیار و تو را است

الْمَنُّ فاضِلاً

منت فزون

مؤ لّف گوید: که این دعا همان دعاى حضرت رسول صلى الله علیه و آله است در یوم بدر و احزاب و نیز دعاى حضرت سیدالشهداء علیه السلام است که در روز عاشوراء در کربلا خواند و غیر از این نیز دو دعاى دیگر از آن حضرت مروى است که در آن روز خواندند که یکى این دعا است که تعلیم حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود در آن وقتى که او را به سینه خود چسبانید و خونها در بدن مبارکش مى جوشید

براى حاجت و مهمّ و اندوه و بلاهاى سخت و امر عظیم و دشوار:

بِحَقِّ یسَّ وَالْقُرْآنِ الْحَکیمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ یا مَنْ

به حق یسَّ و قرآن حکمت آموز و به حق طه و قرآن بزرگ اى که

یقْدِرُ عَلى حَوآئِجِ السّآئِلینَ یا مَنْ یعْلَمُ ما فِى الضَّمیرِ یا مُنَفِّساً عَنِ

توانایى بر حاجات خواستاران اى که مى دانى آنچه در دلها است اى برطرف کننده گرفتارى

الْمَکرُوبینَ یا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَغْمُومینَ یا راحِمَ الشَّیخِ الْکبیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ

گرفتاران اى غمزداى اندوه غمندگان اى مهرورز پیر کهنسال اى روزى ده کودک

الصَّغیرِ یا مَنْ لایحْتاجُ اِلَى التَّفْسیرِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بى

خردسال اى که نیازى ندارد به شرح و بیان درود فرست بر محمّد و آل محمّد و بکن با من

کذا و کذا

چنین و چنان

و حاجت خود را بخواه

پنجم از حضرت صادق علیه السلام منقول است که دست خود را به سوى آسمان بلند کرد و گفت :

رَبِّ لاتَکلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَینٍ اَبَدَاً لا اَقَلَّ

پروردگارا مرا به خودم وامگذار چشم بر همزدنى هرگز نه کمتر

مِنْ ذلِک وَلا اَکثَرَ

از آن و نه بیشتر

ششم و نیز از آن حضرت مروى است که این کلمات را مى گفت :

اِرْحَمْنى مِمّا لاطاقَةَ لى بِهِ وَلاصَبْرَ لى عَلَیهِ

به من رحم کن از آنچه تاب و نیرویش را ندارم و شکیبایى بر آن ندارم

هفتم از حضرت صادق علیه السلام منقولست که بگو:

اَللّهُمَّ اِنّى اسْئَلُک بِجَلالِک وَ جَمالِک وَ کرَمِک اَنْ تَفْعَلَ بى کذا

خدایا از تو خواهم به جلال و جمال و بزرگواریت که با من چنین

وَ کذا

و چنان کنى

 

دعا از امام موسى علیه السلام

هشتم از فضل بن یونس منقول است که حضرت امام موسى علیه السلام به من فرمود که بسیار بگو:

اَللّهُمَّ لاتَجْعَلْنى مِنْ الْمُعارینَ وَلاتُخْرِجْنى مِنَ التَّقْصیرِ

یعنى خدایا قرار مده مرا از کسانى که ایمانشان عاریه و غیر ثابت است یا آنکه قرار مده مرا از کسانى که آنها را به خودشان واگذاشته مانند ستورى که مهارش را به گردنش افکنند و او را رها کنند به چرا که هر کارى که خواهد بکند و هر کجا خواهد برود و بیرون مکن مرا از تقصیر یعنى چنان مکن که من خود را مقصّر ندانم بلکه چنان باشم که همیشه خود را مقصّر درگاه تو بدانم

 

دعا از امام باقر علیه السلام

نهم از حضرت امام محمّد باقرعلیه السلام مرویست که حقّ تعالى آمرزید مردى از اهل بادیه را به سبب این دو کلمه که دعا کرد به آن :

اَللّهُمَّ اِنْ تُعَذِّبْنى فَاَهْلٌ لِذلِک اَنَا وَ اِنْ تَغْفِرْلى فَاَهْلٌ لِذلِک اَنْتَ

خدایا اگر عذابم کنى من شایسته آنم و اگر بیامرزیم تو شایسته آنى

 

دعا از امام صادق علیه السلام

دهم از داود رقّى مروى است که گفت مى شنیدم از حضرت صادق علیه السلام که بیشتر چیزى که الحاح مى کرد به آن در دعا مى خواند خدا را به حقّ پنج تن یعنى رسول خدا و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین صلوات اللَّه علیهم


یازدهم از یزید صایغ روایت است که گفتم به حضرت صادق علیه السلام که بخوان خدا را براى ما حضرت این دعا را نمود براى ما:

اَللّهُمَّ ارْزُقْهُمْ صِدْقَ الْحَدیثِ وَ اَدآءَ الاَْمانَةِ وَالْمُحافَظَةَ عَلَى الصَّلَواتِ

خدایا روزى ایشان کن راستگویى و پرداختن امانت و محافظت بر نمازها را

اَللّهُمَّ اِنَّهُمْ اَحَقُّ خَلْقِک اَنْ تَفْعَلَهُ بِهِمْ اَللّهُمَّ افْعَلْهُ بِهِمْ

خدایا اینان سزاوارترین خلق تواند که با آنها چنین کنى خدایا با ایشان چنین کن

 

دعا از امير المؤمنين علیه السلام

دوازدهم بخواند این دعا را که امیرالمؤمنین علیه السلام مى خواند

اَللّهُمَّ مُنَّ عَلَىَّ بِالتَّوَکلِ عَلَیک وَالتَّفْویضِ اِلَیک

خدایا منت نه بر من به توکل کردن بر خودت و واگذاردن بسوى تو

وَالرِّضا بِقَدَرِک وَ التَّسْلیمِ لاَِمْرِک حَتّى لا اُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَ لاتَاْخیرَ

و راضى بودن به مقدراتت و تسلیم بودن در برابر فرمانت تا دوست ندارم زود آوردن آنچه را تاءخیر انداختى و نه تاءخیر

ما عَجَّلْتَ یا رَبَّ الْعالَمینَ

آنچه را زودآوردى اى پروردگار جهانیان

 

دعا از حضرت رسول صلى الله علیه و آله

سیزدهم روایت شده که جبرئیل خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله آمد و عرض کرد که پروردگارت مى فرماید هرگاه خواستى مرا عبادت کنى روز و شبى حقّ عبادت مرا دستهاى خود را بلند کن بسوى من و بگو:

اَللّهُمَّ لَک الْحَمْدُ حَمْداً خالِداً مَعَ خُلُودِک وَ لَک الْحَمْدُ حَمْداً لا مُنْتَهى لَهُ دُونَ

خدایا تو را است ستایش ستایشى جاویدان با جاوید بودن خودت و تو را است ستایش ستایشى که پایان ندارد جز

عِلْمِک وَ لَک الْحَمْدُ حَمْداً لا اَمَدَ لَهُ دُونَ مَشِیتِک وَ لَک الْحَمْدُ حَمْداً لاجَزآءَ

علم تو و تو را است ستایش ستایشى که اندازه ندارد جز مشیت تو و تو را ستایش ستایشى که گوینده اش پاداش ندارد

لِقآئِلِهِ اِلاّ رِضاک اَللّهُمَّ لَک الْحَمْدُ کلُّهُ وَ لَک الْمَنُّ کلُّهُ وَ لَک الْفَخْرُ کلُّهُ وَ لَک

جز خوشنودى تو خدایا همه ستایش از تو است و همه منتها از تو است و همه فخر از تو است و همه

الْبَهاَّءُ کلُّهُ وَلَک الْنُّورُ کلُّهُ وَ لَک الْعِزَّةُ کلُّها وَ لَک الجَبَروُتُ کلُّها وَ لَک

درخشندگى از تو است و همه نور از تو است و همه عزت از تو است و همه جبروت از تو است و همه

الْعَظَمَةُ کلُّها وَ لَک الدُّنْیا کلُّها وَ لَک الاْخِرَةُ کلُّها و لَک اللَّیلُ وَالنَّهارُ کلُّهُ وَ

بزرگى از تو است و همه دنیا از تو است و همه آخرت از تو است و همه شب و روز از تو است و همه

لَک الْخَلْقُ کلُّهُ وَ بِیدِک الْخَیرُ کلُّهُ وَ اِلَیک یرْجِعُ الاَْمْرُ کلُّهُ عَلانِیتُهُ وَ سِرُّهُ

خلق از تو است و هر چه خیر بدست تو است و همه کارها به تو بازگردد چه آشکارش و چه پنهانش

اَللّهُمَّ لَک الْحَمْدُ حَمْداً اَبَداً اَنْتَ حَسَنُ الْبَلاَّءِ جَلیلُ الثَّناءِ سابِغُ النَّعْم آءِعَدْلُ

خدایا تو را است ستایش ستایشى همیشگى تو آزمایشت نیکو و برجسته ثنایى و ریزان نعمتى و دادگر

الْقَضآءِ جَزیلُ الْعَطآءِ حَسَنُ الاْلاَّءِ اِلهٌ فِى الاَْرْضِ وَ اِلهٌ فِى السَّمآءِ اَللّهُمَّ لَک

در قضاوت و عطایت شایان و نعمتهایت نیکو معبود زمین و معبود آسمان خدایا تو را است

الْحَمْدُ فِى السَّبْعِ الشِّدادِ وَ لَک الْحَمْدُ فِى الاَْرْضِ الْمِهادِ وَ لَک الْحَمْدُ طاقَةَ

ستایش در هفت آسمان و تو را است ستایش در زمین گسترده و تو را است ستایش بقدر طاقت

الْعِبادِ وَ لَک الْحَمْدُ سَعَةَ الْبِلادِ وَ لَک الْحَمْدُ فِى الْجِبالِ الاَْوْتادِ وَ لَک الْحَمْدُ

بندگان و تو را است ستایش به پهناورى شهرها و تو را است ستایش در کوههاى چون میخ و تو را است ستایش

فِى اللَّیلِ اِذا یغْشى وَ لَک الْحَمْدُ فِى النَّهارِ اِذا تَجَلّى وَ لَک الْحَمْدُ فِى

در شب چون بپوشاند و تو را است ستایش در روز چون روشنى دهد و تو را است ستایش در

الاْخِرَةِ وَ الاُْولى وَ لَک الْحَمْدُ فِى الْمَثانى وَالْقُرْآنِ الْعَظیمِ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ

دنیا و آخرت و تو را است ستایش در سوره حمد و قرآن بزرگ و منزه است خدا و به

بِحَمْدِهِ وَالاَرْضُ جَمیعاً قَبْضَتُهُ یوْمَ الْقِیمَةِ وَالسَّمواتُ مَطْوِیاتٌ بِیمینِهِ

حمدش مشغولم و زمین تمامیش در قبضه او است روز قیامت و آسمانها پیچیده است بدست قدرت او

سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمّا یشْرِکونَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ بِحَمْدِهِ کلُّ شَیئٍ هالِک اِلاّ

منزه و برتر است از آنچه (با او) شریک سازند منزه است خدا و بحمدش مشغولم هر چیزى نابود است جز

وَجْهَهُ سُبْحانَک رَبَّنا وَ تَعالَیتَ وَ تَبارَکتَ وَ تَقَدَّسْتَ خَلَقْتَ کلَّ شَیئٍ

ذات او منزهى تو پروردگارا و برترى و خجسته اى و مقدس ، همه چیزها را خلق فرمودى

بِقُدْرَتِک وَ قَهَرْتَ کلَّ شَیئٍ بِعِزَّتِک وَ عَلَوْتَ فَوْقَ کلِّ شَیئٍ بِارْتِفاعِک وَ

به قدرتت و مقهور ساختى هر چیزى را به عزتت و فراز آمدى بر فراز هر چیز به بلندیت و

غَلَبْتَ کلَّشَیئٍ بِقُوَّتِک وَ ابْتَدَعْتَ کلَّشَیئٍ بِحِکمَتِک وَ عِلْمِک وَ بَعَثْتَ

غالب آمدى بر هر چیز به نیرویت و بیافریدى هر چیزى را به حکمت و دانشت و برانگیختى

الرُّسُلَ بِکتُبِک وَ هَدَیتَ الصّالِحینَبِاِذْنِک وَ اَیدْتَ الْمُؤْمنینَ بِنَصْرِک وَ

رسولان را به کتابهایت و راهنمایى کردى شایستگان را به اذن خودت و تاءیید کردى مؤ منان را به یارى خود و

قَهَرْتَ الْخَلْقَ بِسُلْطانِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَک لا شَریک لَک لا نَعْبُدُ غَیرَک

مقهور ساختى خلق را به سلطنت خودت معبودى نیست جز تو یکتایى که شریک ندارى نپرستیم کسى را جز تو و

وَلانَسْئَلُ اِلاّ اِیاک وَلانَرْغَبُ اِلاّ اِلَیک اَنْتَ مَوْضِعُ شَکوانا وَ مُنْتَهى رَغْبَتِنا وَ

درخواست نکنیم جز از تو و شوقى نداریم جز بدرگاه تو تویى مرجع شکایت ما و منتهاى شوق ما و

اِلهُنا وَ مَلیکنا

معبود و مالک ما

 

دعاى سریع الاجابة از حضرت امير المؤمنين علیه السلام

چهاردهم روایت شده که مردى خدمت حضرت امیر المؤ منین علیه السلام شکایت کرد از دیر شدن جواب دعایش فرمود چرا نمى خوانى دعاى سریع الاجابه را پرسید که آن کدام دعا است فرمود بگو:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک بِاسْمِک الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ الاَْجَلِّ الاَْکرَمِ الْمَخْزوُنِ الْمَکنُونِ

خدایا از تو خواهم به نام بزرگ بزرگتر و برجسته بزرگوارترت که در گنجینه ات پنهان است

النُّورِ الْحَقِّ الْبُرْهانِ الْمُبینَ الَّذى هُوَ نُورٌ مَعَ نُورٍ وَ نُورٌ مِنْ نُورٍ وَ نُورٌ فى

آنکه نور حق و برهان آشکار است آنکه نورى است به همراه نورى و نورى است که جدا گشته از نورى و نورى است در

نُورٍ وَ نُورٌ عَلى کلِّ نُورٍ وَ نُورٌ فَوْقَ کلِّ نُورٍ وَ نُورٌ تُضیئُ

نورى و نورى است بالاى هر نورى و نورى است بر فراز هر نور و نورى است که روشنى گیرد

بِهِ کلُّ ظُلْمَةٍ وَ یکسَرُ بِهِ کلُّ شِدَّةٍ وَ کلُّ شَیطانٍ مَریدٍ وَ کلُّ جَبارٍ عَنیدٍ

بدان هر تاریکى و شکسته شود بدان هر سختى و هر شیطان متمردى و هر گردنکش لجوجى

لا تَقِرُّبِهِ اَرْضٌ وَلایقُومُ بِهِ سَمآءٌ وَ یاْمَنُ بِهِ کلُّ خآئِفٍ وَ یبْطُلُ بِهِ سِحْرُ کلِّ

که هیچ سرزمینى بدو آرام نگردد و هیچ آسمانى بدو نه ایستد و امان یابد بدان هر ترسناکى و باطل شود بدان جادوى هر

ساحِرٍ وَ بَغْىُ کلِّ باغٍ وَ حَسَدُ کلِّ حاسِدٍ وَ یتَصَدَّعُ لِعَظَمَتِهِ الْبَرُّ وَالْبَحْرُ وَ

جادوگر و ستم هر ستمگر و رشگ هر حسود و سر فرود آرد در برابر عظمتش خشکى و دریا و خود را نگهدارد

یسْتَقِلُّ بِهِ الْفُلْک حینَ یتَکلَّمُ بِهِ الْمَلَک فَلا یکونُ لِلْمَوْجِ عَلَیهِ سَبیلٌ وَ هُوَ

بدان کشتى آنگاه که بر زبان آرد آن نام را فرشته و بدان واسطه موج را بر کشتى راهى نباشد و آن

اسْمُک الاَْعْظَمُ الاَعْظَمُ الاَجَلُّ الاَْجَلُّ النُّورُ الاَْکبَرُ الَّذى سَمَّیتَ بِهِ نَفْسَک

همان بزرگترین نام بزرگتر و شایسته ترین نام شایسته تر و آن بزرگترین نورى است که خود را

وَاسْتَوَیتَ بِهِ عَلى عَرْشِک وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیک بِمُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیتِهِ وَاَسْئَلُک بِک وَ

بدان نام نهادى و استوار شدى بدان بر عرش خود و رو کنم بسویت بوسیله محمّد و خاندانش و از تو خواهم به حق خودت و

بِهِمْ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بى کذا وَ کذا

بدیشان که درود فرستى بر محمّد و آل محمّد و درباره من چنین و چنان کنى

بجاى کذا و کذا حاجت بخواهد